خراسانيان به خاقان سمرقند فرستاده بود تا بفرياد آنان كه در چنگال غزان اسير مانده بودند برسد و بعضى از مصائب اهل آن سامان را براى خاقان شرح داده است :
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان ببر خاقان بر
نامهيى مطلع او رنج تن و آفت جان * نامهيى مقطع او درد دل و سوز جگر
نامهيى بر رقمش آه غريبان پيدا * نامهيى درشكنش خون شهيدان مضمر
نقش تحريرش از سينهء مظلومان خشك * سطر عنوانش از ديدهء محرومان تر
ريش گردد ممر صوت ازو گاه سماع * خون شود مردمك ديده ازو وقت نظر
تاكنون حال خراسان و رعايا بودست * بر خداوند جهان خاقان پوشيده مگر
نى نبودست كه پوشيده نباشد بر وى * ذرهيى نيك و بد نه فلك و هفتاختر
كارها بسته بود بيشك در وقت و كنون * وقت آنست كه راند سوى ايران لشكر . . .
بازخواهد ز غزان كينه كه واجب باشد * خواستن كين پدر بر پسر خوب سير . . .
اى گيومرث لقا پادشه كسرى عدل * وى منوچهروفا خسرو افريدونفر
قصهء اهل خراسان بشنو از سر لطف * چون شنيدى ز سر رحم در ايشان بنگر
اين دلافگار جگرسوختگان ميگويند * كاى دل و دولت و دين از تو بشادى و ظفر
خبرت هست كازين زير و زبر شوم غزان * نيست يكتن ز خراسان كه نشد زيروزبر
خبرت هست كه از هرچه درو خيرى بود * در همه ايران امروز نماندست اثر
بر بزرگان زمانه شده دونان سالار * بر كريمان جهان گشته لئيمان مهتر
بر در دونان احرار حزين و حيران * در كف رندان ابرار اسير و مضطر
شاد الّا بدر مرگ نبينى مردم * بكر جز در شكم مام نبينى دختر
مسجد جامع هر شهر ستورانشانرا * پايگاهى « 1 » شده نى نقشش پيدا و نه در
خطبه نَكنند بهر خطه غزان از پى آنك * در خراسان نه خطيب است كنون نه منبر
كشته فرزند گراميش اگر ناگاهان * بيند از بيم خروشيد نيارد مادر
بر مسلمانان زان شكل كنند استخفاف * كه مسلمان نكند صد يك از آن بر كافر
هامش
( 1 ) - پايگاه : اصطبل