تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اين يكى گه زين دين و كفر را ز او رنگ و بوى * و آندگر گه فخر ملك و ملك را زو ننگ و عار اين يكى كافى و ليكن فاش را از اعتقاد * و آندگر شافى و ليكن فاش كاف از اضطرار زين يكى ناصر عباد اللّه خلقى تَرت و مَرت * وز دگر حافظ بلاد اللّه جهانى تارومار پاسبانان تواند اين سگ‌پرستان همچو سگ * هست مرداران ايشان هم بديشان واگذار اندرين زندان بر اين دندان زنانِ سگ‌صفت * روزكى چند اى ستمكش صبر كن دندان فشار تا ببينى روى آن مردم‌كُشان چون زعفران * تا ببينى روى اين محنت‌كشان چون گل انار گرچه آدم صورتان سگ‌صفت مستوليند * هم كنون بينند كاز ميدان دل عياروار جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان * از سگان آدمى كيمخت خر مردم دمار گر مخالف خواهى اى مهدى درآ از آسمان * ور موافق خواهى اى دجال يك ره سر برآر يك طپانچهء مرگ وزين مردارخواران يك جهان * يك صداى صور و زين فرعون طبعان صد هزار باش تا از صدمت صور سرافيلى شود * صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشكار تا ببينى مورى آن خس را كه ميدانى امير * تا ببينى گرگى آن سگ را كه ميخوانى عيار
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 113 | ذبيح الله صفا