ملك عجم چو طعمهء تركان اعجمى است * عاقل كجا بساط تمنا برافگند
تن گرچه سوو و اكمك « 1 » ازيشان طلب كند * كى مهر شه باتسز و بغرا برافگند
زال ارچه موى چون پر زاغ آرزو كند * بر زاغ كى محبت عنقا برافگند
يعقوب هم بديدهء معنى بود ضرير * گر مهر يوسفى بيهودا برافگند
بهرام ننگرد ببراهام چون نظر * بر خان و خوان لنبك سقا برافگند
و ناصر شمس معروف به « كافرك غزنين » در دو بيت وضع مملكتى را كه در دست تركان بود نيكو بيان كرده است اينك بيت نخستين آن و براى بيت دوم به لباب الالباب مراجعه شود :
تا ولايت بدست تركانست * مرد آزاده بىزر و نانست « 2 »
و اين سنائى است كه با تأثر از غلبههاى پياپى اميران ترك كه هريك با القاب اميد انگيز چند روز بر خلق غارتزده حكومت ميكرده و به زودى جاى خود را به ديگران ميسپردهاند ، سخن ميگويد و كسانى را كه بدولتهاى ناپايدار آنان دلگرم شدهاند با فصاحت سحبانى خود سرزنش مىكند :
مىنبينيد آن سفيهانى كه تركى كردهاند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار
بنگريد آن جعدشان از خاك چون پشت كشف * بنگريد آن رويشان از چين چو پشت سوسمار
سر به خاك آورد امروز آنكه افسر بوددى * تن بدوزخ برد امسال آنكه گردن « 3 » بود پار
ننگ نايد مر شما را زين سگان پرفساد ، * دل نگيرد مر شما را زين خران بىفسار ؟
هامش
( 1 ) - سو : آب . اكمك : نان
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 297
( 3 ) - گردن : رئيس قوم