تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كه بعضى از ظلمهء اين عهد براى غارت و چپاول مردم بهانه‌هاى دينى ميتراشيدند مثلا مؤيد الدين ابن القصاب وزير خليفهء بغداد كه خوزستان را در حكم داشت قوانينى ظالمانه گذاشت و بر دهقانان بيدادگريها روا داشت و از آنان « قبالها مىبخواست و مىگفت زمين از آن امير المؤمنين است ، كسى كبا شد كه ملك دارد . . . و مال مصالح بدور او قانونى شذ و چه دون‌همت پادشاهى بود كه بمال ايتام و سيم بيوه رغبت نمايذ . . . » « 1 » بسيارى ديگر از امرا هم هر روز در انديشهء آن بودند كه بچه عنوان و راه نوى مال و مكنت خلق را بربايند مانند راههايى كه غزان و بعد از ايشان عمال اتابكان سلغرى و شبانكارگان در كرمان انديشيده و رسوم تازه و بدعتهايى گذاشته بودند . « 2 » با اين ظلمها و عدوانهاى بيحساب و با ناامنيها و بىسامانى روزگار هيچكس را بر مال و ثروت خود اعتماد و اطمينان نمىماند و اگر كسى ميخواست دسترنج خود را از شرّ اعادى مصون دارد جز دل خاك ملجائى نمىشناخت . با اين جورها و عدوانها كه غلامان و قبايل ترك بر ايرانيان ميكردند نام « ترك » براى جور و اعتساف و آزار و قتل و غارت علم شد و از اين راه تركيباتى در زبان فارسى پديد آمد مانند « تركتاز » كه بمعنى حمله و هجوم مقرون بقتل و غارت و ويرانى استعمال شده است و « تركى » با ياء مصدرى بمعنى ظلم و عدوان بىحساب و از همين معنى مصادر مركبى مانند « تركى رفتن » بمعنى جريان ظلم و عدوان و « تركى كردن » بمعنى ظلم كردن و همچنين بمعنى « سفاهت كردن » و امثال اينها چنان كه در ابيات ذيل مىبينيم :
* مىنبينيد آن سفيهانى كه تركى كرده‌اند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار
( سنائى )
* با اين همه ما را به ازين داشت توانى * پنهان ز خوى تركى ما را به ازين دار
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 381 - 382 ( 2 ) - المضاف الى بدايع الازمان ص 12 و 18 - 22
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 110 | ذبيح الله صفا