تركانه يكى آتش از جور برافروز * در بنگه ما زن نه گنهمان نه گنهكار
( سنائى )
* كس نداند تا چه تركى ميرود * با جهان از طرهء هندوى تو
* عافيت وقتى ار بقاعده بود * تركتاز غم تو آن برداشت
( مجير الدين بيلقانى )
* تركتازى كنيم و درشكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار
( سنائى )
* روز قيامت ز من اين تركتاز * باز بپرسند و بپرسند باز
( نظامى )
* چون موى زنگيم سيه و كوتهست روز * از تركتاز هندوى آشوب گسترش
( خاقانى )
* همچو تركان تنگچشم آمد فلك * ز آن بود بر جان من يغماى او
( جمال الدين اصفهانى )
* تركى صفتى وفاى من نيست * تركانه سخن سزاى من نيست
هر كز نسب بلند زايد * او را سخن بلند بايد
( نظامى )
با چنين وضع نابسامانى كه تسلط تركان و تركتاز آنان در ايران پيش آورده بود ، جاى شگفتى نيست كه در آثار نويسندگان و شاعران آن عهد ، حتى شاعرانى كه سمت مداحى بسيارى از همين اميران زردپوست را داشتهاند ، بشكايتهاى گوناگون از نابسامانى اوضاعى كه پديد آوردهاند ، بازخوريم :
خاقانى در ابيات ذيل وضع « ملك عجم » را كه طعمهء تركان و دستخوش تركتاز آنان بوده است با بيان فصيح خود چه خوب وصف كرده است :