سنت خوارزميان را دنبال كرد و از هيچگونه قتل و آزار و ظلم و فساد خوددارى ننمود .
راوندى گويد « 1 » كه چون سلطان تكش طغرل بن ارسلان را برانداخت و بر عراق مستولى شد عراقيان را خوار و خاكسار داشت و مالهاى عراق به كلى برداشت و اثر آبادانى نگذاشت و كسان او ظلمهاى عجيب و نوظهور بر روستائيان و مردم ضعيف روا ميداشتند و در رى چنان بيداد و ظلمى از آنان ديده شد كه « آن بىرحمى در بلاد اسلام كسى نكرده بود كه بر خون و مال مسلمانان هيچ ابقا نكند » . يكى از بدبختىهاى مردم عراق در اين گيرودار آن بود كه غلامان تركنژادى كه در دستگاه سلاجقه و اتابكان بسر ميبرده و پيش از اين وقايع مردم بىسامان را بعناوين مختلف مورد تعرض و آزار قرار ميدادهاند ، چون خوارزميان را مستولى ديدند با آنان در غارت و يغما همداستان شدند . اين « قرا غلامان عراق يك سواره و دو سواره با خوارزميان ايستادند و راه ظلم و خرابى كردن بذيشان نموذند و هرجا كه ديهى مانده بوذ چهارپاش مىراندند و روستايى گليم در دوش از پس مىشذ تا پيش او گاو ميكشتند و كباب ميكردند و روستايى جگر مىخورد ! » « 2 » . بدتر و عجيبتر از كار اين قرا غلامان آشناكش خيانت ائمهء دين و عمال شرع مبين بود كه آنان نيز با خوارزميان ديو سرشت ياوريها ميكرده و در كار آنان راهنمايىها و گرهگشايىها مينمودهاند و كار عراق از دست « ائمهء بددين و ظالمان تركان بدين رسيذ كه بيرون از آنك اعمال ديوانى را رعايت نميكردند ، امور شرعى از قضا و تدريس و توليت و نظر و اوقاف هم به اقطاع كردند ، و در هر شهرى چنين بىديانتان را مستولى كردند » مثلا نور الدين ككجه از عمال تكش در همدان با آنكه تعهد عدل و نصفت كرده بود ، از مردم بعناوين مختلف مال مىستاند و « اين همه ظلم بارشاد قاضى زنجانى بوذ ، آن روباه سياه دين تباه پرگناه ، ابليس در صورت ادريس ، سرتاپا تلبيس ، كه بسبب قضا بر املاك و اموال مردم اطلاع داشت ، خاطر برگماشت و هركسى را سررشتهء بدست عوانان ميداد تا
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 375 - 386
( 2 ) - ايضا ص 377