دادند و بر اثر همين حمله است كه چندين هزار تن از لشكريان اسلام در جنگ قطوان طعمهء شمشير كفار شدند « 1 » .
راوندى گويد چون جملهء جهان سنجر را مسلم شد « امراى دولت و حشم او در مهلت ايام دولت و فسحت اسباب نعمت طاغى و باغى شدند ، و چون دستى بالاى دست خود نديدند ، دست تطاول از آستين بيرون كشيدند ، و بر رعايا ستم آغاز نهادند . . .
بىرسميها در ماوراء النهر آغاز كردند . در شهور سنهء خمس و ثلثين [ و خمس مأية ] كه سلطان از دار الملك مرو بسمرقند شد ، بمطالعهء ولايت ، كه بدان طرف بعيد العهد شده بود ، و كارها از نسق بيفتاذه ، و نيز آوازهء كافر خطاى بود كه قصد بلاد اسلام مىكنند .
ولايت ماوراء النهر از وطأت لشكر خراسان و ناهموارى حشم و اتباع ايشان بستوه آمدند ، و خيل خرلق كه بارها منهزم و منكوب شده بودند ، از ايشان مقدمان آن نواحى در سرّ كس فرستادند باستدعاى كافر . مثل : كفى بك داء ان ترى الموت شافيا . مصراع :
بخشاى بر آنك راحتش مرگ بود ، و اين لشكر همچنان بر سر بغى و غلواى خويش ، و در دماغ مصوّر كه در جهان كس قوت مقاومت ما ندارذ ، صد هزار سوار عرض دادند و لاف مايى و منى زدند . . . » « 2 »
همينجور و اعتساف عمال دولت سلجوقى يك بار ديگر بلاى سهمناكترى را بر سر ايرانيان گماشت و آن مصيبت هائلهء غزانست كه پيش از حملهء مغولان از بزرگترين مصيبتها بوده است و دربارهء اين بلاى سخت پيش ازين سخن گفتهايم . حملهء غزان زيانهاى بزرگ اقتصادى و اجتماعى براى خراسان و كرمان دربرداشت و قتلها و غارتها و ويرانيها و نابسامانيهاى بسيار ببار آورد و بسى از بلاد معروف را با خاك يكسان نمود و علما و فضلاى آنها را از دم شمشير گذارند و كتابخانهاى آن بلاد را طعمهء حريق كرد .
بعد از زوال دولت سنجر تمام خراسان و كرمان و گرگان سالها دستخوش نهب و غارت غلامان امارتجوى و غزان و طوايف زردپوست و سپاهيان سفاك و خون
هامش
( 1 ) - تاريخ دولة آل سلجوق ص 253
( 2 ) - راحة الصدور راوندى ص 171 - 172