تركان دانسته شد و حتى در افسانهاى عهد ساسانى و داستانها حماسى اسلامى براى تورانيان نژاد و زبان تركى تصور شد « 1 » .
بهرحال در عهد مورد مطالعهء ما سرزمين ماوراء النهر با آنكه نژاد ايرانى از آن برنيفتاده بود ، سرزمين توران خوانده ميشد و علت آن چيرگيهاى متواتر قبايل ترك و سكونت آنها در اين ناحيه بوده است . در بيت ذيل از انورى كه بعد از شكست سنجر از غزان در قصيدهيى خطاب بخاقان سمرقند گفته اين معنى آشكارست :
كشور ايران چون كشور توران چو تراست * از چه محرومست از رأفت تو اين كشور
قراخانيان از افسانهء كهنى كه دربارهء توران موجودست ، و تحول و تطورى كه در دورهء ساسانى و اسلامى يافته بود ، استفاده كردند و خود را جانشينان شاهان قديم توران و از نسل افراسياب تورانى شمردند « 2 » و « آل افراسياب » ناميدند و به همين سبب است كه در تاريخ بدين نام شهرت يافتند .
همين ادعا را سلاجقه هم داشتند و نسب خود را بافراسياب ميرسانيدند .
نظام الملك در آغاز كتاب سياستنامه دربارهء ملكشاه بن البارسلان گفته است كه :
« خداوند عالم شهنشاه اعظم را از دو اصل كه پادشاهى و پيشوايى در خاندان ايشان بود ، جدّ بجدّ همچنين تا افراسياب بزرگ پديد آورد و بكرامتها و بزرگيها كه ملوك جهان از آن عارى بودند آراسته گردانيد » « 3 »
اين اظهار علاقه بنسبسازى در ميان تركان فقط چندگاهى باقى بود يعنى آل سبكتكين و آل افراسياب و سلاجقه كه قريب بعهد سامانيان و دورهء رواج و غلبهء عقيدهء نژادى در ايران بودهاند ، احتياج بجعل اين روايات و انتساب خود بشاهان قديم داشتهاند ، ليكن عقيدهء نژادى بسرعت راه زوال پيش گرفت و فراموش شد چنان كه بايد
هامش
( 1 ) - براى كسب اطلاع دقيقتر در اينباره رجوع شود به كتاب حماسهسرايى در ايران تأليف نگارندهء اين اوراق . چاپ دوم ص 610 - 616
( 2 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 87 و 88 . مجمل التواريخ و القصص ص 408 و 412 .
اخبار الدولة السلجوقية تأليف صدر الدين ابو الحسن على بن ناصر بن على الحسينى چاپ لاهور ص 74
( 3 ) - سياستنامه چاپ مرحوم عباس اقبال ص 4