بودند ، تفاوت داشتند زيرا سران دولت غزنوى در آغاز امر معمولا تربيتيافتگان دولت سامانى بوده و در جنوب و مغرب آمويه دريا با آداب و عادات ايرانى خو گرفته بودند . با اين حال محمود و پسرش مسعود هم علاقهء تامى بتظاهر در راه دين داشتند و مهاجمات پرسود خود را بهندوستان جامهء غزو و جهاد مىپوشانيدند و مسعود مدتى از ايام پرعيش و نوش سلطنت خود را صرف گشودن قلاع غور كه المقدسى آن را « دار الكفر » ناميده بود « 1 » كرد و با اينحال نه محمود و نه مسعود در زندگى خصوصى خود از عيش و نوش و شرابخوارگى بازنمىنشستند و درين كار افراط ميورزيدند و سرداران و اميران و حواشى آنان غالبا مردمى شرابخواره و اهل لهو و لعب بودهاند .
نسبسازى تركان
موضوع مهم ديگر در تسلط قبايل ترك خاصه قراخانيان و سلجوقيه استفادهييست كه آنان از روايات و احاديث ايرانى دربارهء كلمهء توران و اشتقاق اين اسم از « تور » نام فرزند فريدون پادشاه بزرگ داستانى ايران ، كرده و سعى نمودهاند نسب خود را بپادشاهان داستانى توران برسانند تا بتوانند بنابر عادت ايرانيان كه شرف نسب و انتساب بخاندانهاى قديم سلطنتى را شرط پادشاهى ميدانستهاند ، بر آنان حكومت كنند .
كلمهء توران و تورانزمين چنان كه در كتاب حماسهسرايى در ايران بتفصيل شرح دادهام مشتق است از ريشهء « توئيرىّ » ، نام يكى از قبايل آريايى كه بعد از مهاجرت آرياييان ايرانى بسرزمين ايران خواستهاند باراضى آنان هجوم آورند . قرائن مختلف ثابت مىكند كه اين اقوام مانند ايرانيان از قبايل آريايى بودهاند و تمام اسامى سران آنان كه در اوستا آمده اسامى آريايى است . در روزگاران بعد يعنى از اواسط عهد اشكانى ببعد جاى قبايل سابق آريايى و سكايى را در سرحدات ممالك ايرانى قبايل زردپوست « اورال و آلتايى » گرفتند و چون در همان سرزمينى كه قبلا توران ناميده ميشد سكونت اختيار كردند ، نام تورانى بر آنان اطلاق شد ، و تمام افسانهاى مربوط به قوم تورانى بساكنان جديد تورانزمين نسبت يافت و توران همان سرزمين
هامش
( 1 ) - رجوع شود به تاريخ ادبيات در ايران تأليف نگارنده چاپ اول ج 1 ص 199