نفوذ اين طايفه مخصوصا در اتحادى كه با قراختائيان بر ضد سنجر كرده و مايهء شكست سلطان سلجوقى شده بودند ، آشكارست . اما اين اتحاد چندان نپاييد چنان كه در سال 553 عدهيى از خرلخان و پسران بيغو از دست قراختاييان و متحد آنان يعنى خان سمرقند ناچار بايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه پناه بردند زيرا خان سمرقند جلال الدين على بن الحسين معروف به « كوك ساغر » ، بيغو را كه سرور قرلغان بود بكشت و در قصد سروران ديگر آن قوم بود . « خوارزمشاه ايشان را استمالت داد و در جمادى الآخرهء اين سال متوجه ماوراء النهر شد ، خان سمرقند آوازهء حركت او بشنيد ، بحصار تحصن جست و تمامت صحرانشينان تراكمه كه از قراگول تا بجند بود با خود در سمرقند برد و از قراختاى استمداد كرد ، ايلك تركمان را با ده هزار سوار بمدد او فرستادند . . لشكر بر دو جانب آب سغد نزول كردند و جوانان لشكر بر سبيل مطارده كر و فرى مينمودند ، ايلك تركمان چون خوارزمشاه و لشكر او را بديد در تذلل و تواضع گرفت و ائمه و علماى سمرقند بتشفع و تضرع درآمدند و صلح جستند .
خوارزمشاه نيز سخن ايشان قبول كرد و امراى قرلغ را باحترام و اكرام تمام با مقام خويش رسانيد » « 1 » . بعد از اين تاريخ گويا قرلقان در برابر نفوذ و تسلط قراختائيان با خوارزمشاهان راه مصادقت مىپيمودند . در سال 630 كه حشم ختاى و ماوراء النهر جمعيتى شگرف بر قصد ايل ارسلان ساختند ، پادشاه خوارزم در مقدمهء لشكر خويش « عيار بك » را كه از قرلقان ماوراء النهر بود به آمويه فرستاد « 2 » . تركان خلخ بزيبايى و نيكويى اندام ميان شاعران فارسى شهرت داشتند .
در همين اوان طوايف ديگرى از تركان در ماوراء النهر و خوارزم بسر ميبردند مانند تركان قنقلى كه تركان خاتون زن تكش بن ايل ارسلان و مادر سلطان محمد خوارزمشاه از آنان بود . قنقليان مردمى بىرحم و سفاك و خونريز و غارتگر بودند چنان كه « ممر ايشان بهر كجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا بحصنها تحصن كردندى » « 3 » . قنقليان مدتى در اطاعت آل افراسياب بودند و بعد از چندى مطيع قراختائيان
هامش
( 1 ) - جهانگشا ج 2 ص 14 - 15
( 2 ) - ايضا ص 16 - 17
( 3 ) - ايضا ص 35 ح