ينىسئى « 1 » راندند و طوايف اويغور را كه در تركستان چين زندگى ميكرده و كيش مانوى داشتهاند باطاعت درآورده بودند .
در 519 هجرى ( 1125 ميلادى ) بر اثر فشار دستهء جديدى از طوايف تونگوز ، عدهيى از طوايف ختاى مجبور به ترك متصرفات خود شدند و به طرف مغرب فشار آوردند و بر ناحيهء كاشغر و ختن تسلط يافتند و همينانند كه در تواريخ اسلامى به قراختائيان شهرت دارند . در سال 531 ( 1137 ميلادى ) خان سمرقند در حدود خجند از گور خان ( كه لقب خانان اين قوم بود ) شكست يافت و رعبى عظيم از اين قوم در ماوراء النهر افتاد .
در همين اوان آتش عناد و ستيز ميان اتسز خوارزمشاه و سنجر بن ملكشاه روشن بود و اتسز كه از بيم سنجر بر خود لرزان بود بتحريك گور خان پرداخت و او را بر آن داشت كه در سال 535 كه سنجر در سمرقند بسر ميبرد بر او تازد . ظلم و عدوان سپاهيان سنجر در ماوراء النهر نيز يكى از علل اين حمله بود زيرا گويا عدهيى از سران ماوراء النهر گور خان را براى رهايى از جور سنجريان بسرزمين خود خوانده بودند « 2 » . تركان قرلق ( خرلخ ، خلخ ) هم با قراختائيان همگامى كردند و در نبردى كه در « قطوان » روى داد وهنى عظيم بر سنجر و سنجريان وارد آمد چنان كه هزاران تن از آنان كشته شدند و سلطان با چند تن از سواران از معركه بيرون جست و خود را ببلخ و ترمذ رسانيد .
بر اثر تسلط گور خان بر ماوراء النهر هم شاهان آل افراسياب و هم آل اتسز خراجگزار او شدند و اين خراجگزارى آل اتسز تا عهد پادشاهى سلطان محمد خوارزمشاه ادامه داشت تا در سال 607 محمد خوارزمشاه سلسلهء قراختايى را از ماوراء النهر برانداخت .
سلاطين قراختاى غالبا مردم نيكوسيرت و عادل بودند و هم از آغاز تسلط خود بر بلاد ماوراء النهر امراى محلى را برعايت قوانين دينى اسلام فرمان دادند « 3 » با
هامش
( 1 ) -Inisei( 2 ) - راحة الصدور ص 172
( 3 ) - چهار مقالهء نظامى عروضى ص 22