را پيش خود نيارم و از هيچ فضيحتى احتراز نكنم ، همان انگارم كه كلوخىام ، اللّه مرا از حال بحالى مىگرداند تا مرا كجا رساند و كجا اندازد و به چند صفتم گرداند ، اذا وقعت الواقعة برخواندم ، خود را چو ديوارى دانستم كه فروافتادم تا كدام اجزام را خفض كند و كدام را رفع كند . . . » « 1 » . درين قول بصراحت ملاحظه مىشود كه بهاء ولد با امام فخر و ديگر اهل حكمت و كلام ، كه آنانرا مبتدعه ميخواند ، اختلاف نظر شديد داشته و چون آنان مورد حمايت خوارزمشاه بودهاند ، بهاء ولد خود را در موازنهء ايشان نمىيافت و آمادهء ترك ديار ميشد تا هر كجا افتاد افتاد « 2 » ! منتهى معلوم نيست كه اين نظر را زودتر از حدود سال 610 كه چهار سال از مرگ امام فخر مىگذشته است ، عملى كرده باشد زيرا هنگام مهاجرت او جلال الدين مولوى شش سال داشت و چون ولادت جلال الدين در 604 اتفاق افتاد پس مهاجرت بهاء الدين در حدود سال 610 صوت گرفته است « 3 » و به نظر اين كمترين مهاجرت او مطلقا از بيم حملهء مغول نبود زيرا بيم حملهء مغول سه چهار سال بعد ازين واقعه شروع شد و شش سال بعد از آن جامهء عمل پوشيد . بهاء ولد در راه از نيشابور گذشت و با عطار در آنجا ملاقات كرد و شيخ كتاب اسرارنامه را بهديه بپسر او جلال الدين داد . از نيشابور بهاء ولد ببغداد رفت و از آنجا به مكه رفت و از آنجا روانهء شام و روم شد و چند سال در بلاد ارزنجان و ملطيه و لارنده گذراند و سپس بدعوت علاء الدين كيقباد سلجوقى بقونيه رفت و همانجا بماند و بوعظ و ارشاد سرگرم شد و مريدان بسيار يافت تا بروايت افلاكى در ربيع الآخر سال 628 و بروايت دولتشاه در سال 631 بدرود حيات گفت در حالى كه يكى از بزرگترين گويندگان و متفكران ايران يعنى جلال الدين مولوى را در دامان تربيت خود بزرگ كرده بود .
تنها اثرى كه از بهاء ولد باقى مانده كتاب المعارف اوست كه بىترديد مجموعه - ييست از مجالس و مواعظ او كه خود آنها را نظم و ترتيب داده و به صورت كتاب درآورده
هامش
( 1 ) - المعارف ج 1 ص 245 - 246
( 2 ) - و نيز درينباره يعنى دربارهء اختلاف ميان خوارزمشاه و امام فخر از جانبى و بهاء ولد از جانبى ديگر رجوع شود به كتاب مولانا جلال الدين محمد تأليف آقاى بديع الزمان فروزانفر چاپ 1315 ص 8 - 14
( 3 ) - كتاب مولانا جلال الدين محمد ص 14