شهريار » آمدوشد ميكرد و در آنجا كتابى را كه ابو الحسن بن محمد اليزدادى دانشمند مشهور بلغت تازى در بخشى از تاريخ طبرستان نوشته بود ، قرائت كرد و بپارسى درآورد و آن را اساس تأليف خود در باب تاريخ طبرستان قرار داد .
در همين اوان نامهيى از پدرش به دو رسيد و التماس بازگشت او بطبرستان كرد .
وى بآمل رفت و چندى آنجا ماند و چون حرفهء او ويرا به خدمت در دستگاه سلاطين الزام ميكرد ، ناگزير راه خوارزم پيش گرفت و چند سال آنجا بسر برد . پنج سال از توقف او در خوارزم گذشته بود كه روزى در رستهء صحافان مجموعهيى بدست او افتاد كه يكى از رسالات آن ترجمهء عبد اللّه بن المقفع از نامهء تنسر به گشنسپ شاه پادشاه طبرستان بود .
ابن اسفنديار آن را نيز بپارسى ترجمه كرد و اين هنگام مصادف با زمان پيرى او بود .
ابن اسفنديار علاوه برين دو رساله كه گفتهايم آنچه را كه از اخبار و سير و گفتار هاى سلاطين مازندران و مكاتبات ايشان و اجزاء ديگر تاريخ طبرستان حاجت داشت « از كتب متفرق و افواه علما » نقل كرد و بدينطريق كتاب خود را در حدود سال 613 تكميل نمود .
بعد ازين تاريخ از احوال ابن اسفنديار اطلاعى در دست نيست . معلوم نيست آيا همچنان در خوارزم بسر ميبرد تا در سال 617 كه سال غارت خوارزم بر دست مغولانست كشته شد ، يا آنكه در گيرودار حملات مغول خود را از مهلكه بدر برد و بمازندران رسانيد .
كتاب تاريخ طبرستان در چهار قسم است . قسم اول در تاريخ طبرستان از قديم و بنياد عمارت شهرها و خصايص و عجايب طبرستان و ذكر ملوك و اكابر و علما و زهاد و كتاب و اطباء و اهل نجوم و حكما و شعراى آن سامانست . در اولين باب از اين « قسم » ترجمهنامهء تنسر كه پيش ازين گفتهايم آمده است . اهميت اين « قسم » على الخصوص در ايراد اسامى و اخبار عدهيى از مشاهير طبرستان در علوم و ادبياتست كه ذكر آنان در كتب ديگر ديده نميشود يا كمتر به نظر ميرسد و بعضى از آنان شاعرانى هستند كه بلهجهء طبرى شعر گفتهاند . در پايان « قسم اول » كتاب اطلاعات بسيار سودمندى دربارهء
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1018
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٠١٨