تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
بر او گرد آمد و گويا همين امر خوارزمشاه را از وخايف و بهاء ولد را به ترك خراسان ناگزير ساخت . مسلما كينهء خوارزمشاه به مجد الدين كبرى و به آب افگندن مجد الدين بغدادى در وجود اختلاف نظر ميان بهاء الدين و محمد خوارزمشاه بىتأثير نبوده و نيز كشاكش شديدى كه ميان بهاء ولد و امام فخر رازى وجود داشته درين امر مؤثر بوده است . بهرحال بهاء ولد خود در كتاب المعارف خويش حملاتى بر محمد خوارزمشاه و فخر رازى دارد و آن دو را در شمار مبتدعه ميآورد و سخنان او طوريست كه نشانهء وجود اختلاف و مشاجرات شديد ميان وى و آن دو تن و همچنين با برخى ديگر از مخالفانست . يك جا مىگويد : « فخر رازى و زين كيشى و خوارزمشاه را و چندين مبتدع ديگر بودند ، گفتم شما صد هزار دلهاى باراحت را و شكوفها و دولتها را رها كرده‌ايد ، و درين دو سه تاريخى گريخته‌ايد ، و چندين معجزات و براهين را مانده‌ايد و بنزد دو سه خيال رفته‌ايد ، اين چندين روشنايى آن مدد نكرد كه اين دو سه تاريكى عالم را بر شما تاريك دارد ؟ و اين غلبه از بهر آنست كه نفس غالب است و شما را بىكار مىدارد و سعى مىكند ببدى . و چون بىكار باشيد همه بدى كرده شود و تاريك و وسوسه ، و خيال و سوداهاى فاسد و ضلالت بديد آيد ، از آنك عقل غريبست و نفس در مملكت خودست و آن مملكت از آن شياطين است و اين دنياست كه ماحضرست و حجابست از در غيب . . . » « 1 » . يكجاى ديگر نيز بارادت شديد خوارزمشاه نسبت به امام فخر رازى اشاره مىكند و ميگويد او يكى از مقربان خود را فرموده است تا امام هر كجا وعظ گويد با كمر زر و كلاه مغرق بر پايهاى منبر وى نشيند ، و باز در اين مورد امام را مبتدع خوانده و بتأويلهاى فلسفى او از كلام اللّه اشاره كرده و گفته است : « . . . اسباب نزول آيات و نحوها و حكمتها و اشعار و امثال مىگويد . . . و محمد على حكيم را سلطان اوليا مىگفت او ، جهودان بنزد وى تورية مىخواندند ، من چون بشنيدم اين نوع سخن ، و خود را به هيچ نوعى موازنه نديدم و نه تصور موازنه يافتم ، گفتم من همچون يكى آحادىام اندر جهان بيان ، تا سلامتى آن جهان طلبم ، اكنون چنگ از گفت و خلقان بدارم و هيچ مرتبه و جاهى نجويم با هيچ خلقى ، هر كجا افتادم ، افتادم و هر كجا برخاستم برخاستم ، اگرچه خلقى نظاره‌گر من باشند التفات خود را از خلقان پاك كنم و اصغاى ايشان
هامش
( 1 ) - كتاب المعارف چاپ تهران 1333 بتصحيح آقاى بديع الزمان فروزانفر استاد دانشگاه تهران ج 1 ص 82 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1020 | ذبيح الله صفا