الجرفاذقانى است كه در خدمت الغ باربيك بسر ميبرد و چون احوال عراق بيمن همت آن امير و سازش او با اتابك ازبك آرامشى گرفت ، با صوابديد ابو القاسم على بن حسن مذكور تاريخ عتبى را كه دربارهء يمين الدوله محمود و ابتداى دولت غزنويان و پايان كار سامانيان نوشته شده بود براى ترجمه برگزيد ، و در سال 603 بدين كار شروع كرد و هم بنابر توصيهء ابو القاسم وزير كه گفته بود : « . . . از اسلوب كتاب فراتر نشوى و از تكلف و تصلف مجالبت نمايى و بالفاظ بشع و لغات غريب تمسك نسازى و بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمايى . . . » « 1 » انشائى بينابين در ترجمهء كتاب برگزيد ، هرجا كه مطلب حاجت بآوردن عباراتى دور از تكلف داشت حد سخن را رعايت مىكرد و آنجا كه ميدان را براى جولان طبع آماده مىيافت بر مركب صنعت مىنشست ، و چون در ادب دستى قوى و ذوقى سليم داشت از عهدهء اين هر دو شيوه بنيكويى برآمد چنان كه ميتوان گفت كتاب او از نمونها و سرمشقهاى بارز نثر مصنوع گرديده است .
وى خود در اعتذار از اينكه در متن كتاب زياد جانب تكلف و تنوق را نگرفته است چنين ميگويد :
« . . . و ابو نصر عتبى رحمه اللّه در تقرير و تحرير اين كتاب سحر حلال نموده است و بدايع اعجاز ظاهر كرده و اگر كسى از اوج آن فصاحت و رقت آن عبارت و جزالت آن لفظ در حضيض اين ترجمه و ركاكت اين كلمه خواهد نگريست جز فضيحت حاصلى نباشد و من ضعيف در موقف قصور و تقصير واقفم و بقلت بضاعت و قصور صناعت معترف ، اما عذر من از دو وجه ظاهرست :
اول آنكه نخواستهام كه بتكلف و تنوق مقاصد و معادى كتاب در حجاب اشتباه بماند و هر فهم بدان نرسد ، دوم آنكه عرصهء عربيت فسحتى تمام دارد و اگر كسى مكتوبات اين ضعيف در نظم و نثر تازى مطالعت كرده باشد مگر آبى به روى كار بازآيد و عيار اين كلمات را صلاحى و عوار اين ترّهات را اصلاحى ظاهر گردد و معلوم شود اگرچه كودن « 2 » پارسيم حرونست ، مركب تازيم خوشرو است و اگرچه كسوت مهلهل « 3 » عجميّهام خلق است ، حلّه مفوّف « 4 »
هامش
( 1 ) - ترجمهء تاريخ يمينى ص 12
( 2 ) - كودن : اسب كندرو ، يابو ، اسب پالانى .
( 3 ) - مهلهل : سستبافته
( 4 ) - مفوف : منقش