راحة الصدور اطناب و استشهاد بامثال و باشعار پارسى و تازى خاصه اشعار شاهنامه فراوان ، و سخن راوندى در پارهيى موارد بلطافت شعر و داراى همان شرايط و موضوعات و بر همان اسلوب سخن منظوم است . از امتيازات ادبى راحة الصدور ايراد قصائدى تمام از شاعران استاد و بزرگ قرن ششم است .
راوندى خود نيز شعرى متوسط ميسروده و بعضى از قصائد خويش را در راحة - الصدور آورده است و از آن جمله اين ابيات از يك قصيده نقل مىشود « 1 » .
زهى عشق تو ملك جان گرفته * جهان را در خط فرمان گرفته
زهى شمع رخت از شاهد چرخ * هزاران خرده بر دندان گرفته
بر آن سدره كه جزعت ديذبانست * نشيمن روح با رضوان گرفته
ز درياى لبت دُرّى كمينه * دوساله سر گزيت از كان گرفته
رخت از نوربخشى ماه و خور را * رهين منت و احسان گرفته
ترا شادى نهاده پاى بر سر * مرا دست غمت دامان گرفته
دلم از بيم والىّ فراقت * پناه از حضرت سلطان گرفته
ترجمهء تاريخ يمينى
اين كتاب از جملهء بهترين نمونهاى نثر مصنوع پارسى در اواخر عهد مورد مطالعهء ما يعنى در آغاز قرن هفتم است كه دورهء انقلابات احوال عراق و بىسامانى كارها و پريشانى مردم و كساد بازار علم و دانش بوده است . درين گيرودار كه طغرل بن ارسلان سلجوقى به دست علاء الدين تكش بعد از چند كرت تازوتاخت بر عراق و غارتهاى شعواء خوارزميان و كشتارها و غارتهاى بىامانى كه غلامان ترك و سربازان خوارزمى در عراق كردند از ميان رفته بود ، و ما شمهيى از آن را پيش ازين بازگفتهايم ، يكى از دبيران فاضل كه در نثر و نظم عربى استادى ماهر و در زبان پارسى توانا و قاهر بود ، بترجمهء تاريخ يمينى بنام ابو القاسم على بن حسن وزير ملك الامراء جمال الدين الغ باربيك آىابه ( يا : ايبه ) « 2 » پرداخت و آن را بسال 603 هجرى پايان داد . اين شاعر و دبير فاضل ابو الشرف ناصح بن ظفر بن سعد المنشى
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 27
( 2 ) - دربارهء او رجوع شود به راحة الصدور راوندى مخصوصا ص 388 - 389