تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1015

مساهمون:

ص١٠١٥
بينايى خويش را دوا كن زيراك * عالم همه اوست ديده‌يى مىبايد
* *
چون عشق بدل رسيد دل درد كند * درد دل مرد مرد را مرد كند در آتش عشق خود بسوزد و آنگاه * دوزخ ز براى ديگران سرد كند
* *
اى تيره شب آخر بسحر مىنايى * غمهاى منى كه خود بسر مىنايى وى صبح گران‌ركاب گويى كه تو نيز * مقصود دل منى كه برمىنايى

رسائل مجد الدين بغدادى

ابو سعيد شرف بن مؤيد بن ابو الفتح بغدادى خوارزمى از بغدادك خوارزم و در تصوف مريد و شاگرد شيخ نجم الدين كبرى بود كه بسال 606 يا 616 و گويا در همين سال اخير ، اندكى پيش از حملهء مغولان ، بفرمان سلطان محمد خوارزمشاه بجيحون افگنده شد . عوفى « 1 » دربارهء او ميگويد كه « در علم طب ابدان مسيح زمان و نادرهء گيهان ، و در خدمت ملوك و سلاطين روزگار قربتى تمام يافته بود ، ناگاه برق محبت الهى بر اطلال و رسوم نهاد او بجست و جملگى تجمل و مهترى او را بسوخت و ملك هستى او را محو كرد ، از سرجملگى دنيا برخاست و در خدمت شيخ نجم الدين كبرى ملازم شد و پانزده سال در خوارزم رياضتهاى شگرف كرد و آخر الامر شيخ الشيوخ حضرت خوارزم شد . . . و بسعادت شهادت رسيد . . . » از مجد الدين آثار نظم و نثر بازمانده و از آن جمله چند مكتوب حاوى اصول عرفانى و آداب تصوف و مراتب سير و سلوك و حالات و مقامات سالك است و رساله‌يى بنام رسالهء سفر بپارسى . موضوع اين رساله سفر خواص از عالم خاكى بعالم ملكوت است و مجد الدين در اوايل اين كتاب بين سفر عوام و سفر خواص و سفر خاص الخاص قائل بتمييز شده و گفته است « غلام آن صاحب‌نظر و صاحب‌واقعه‌ام كه از راه حقيقت نظرى كند و از حضرت ربوبيت استعانتى طلبد تا بوقت مكاشفه معلوم او شود كه سفر عوام ديگرست و سفر خواص ديگر و سفر خاص الخاص ديگر و فايدهء هر سفر چيست و ربح و تجارت هريك چند است . . . »
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 1 ص 230 و نيز رجوع شود به نفحات الانس جامى