تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1003

مساهمون:

ص١٠٠٣
تواتر ايام آن را خلق نگرداند و اين ابكار افكار را حليهء ساز كى تعاقب ادوار و ترادف ليل و نهار انتظام حال آن را منتشر و متفرق نتوانذ كرد ، ديباچهء او را بترصيع و تجنيس و تشاكل و توازن و اضداد و انداد مطّرز و موشّح كن و تاج او را بجواهر زواهر خطاب ميمون و القاب همايون خذاوند عالم خاقان معظم ركن الدنيا و الدين ادام اللّه ملكه مرصّع و مكمّل گردان . . . و اين كتابيست ملقب بسندباد ، فراهم آوردهء حكماى عجم ، صفحات او پر از بدايع فطرت و صنايع فكرت و عجايب عقل و غرايب فضل و نوادر خواطر و نفايس ضماير . . . و آن غرايب كلم و عجايب حكم كى تأسيس قواعد رياست و تأكيد مبانى سياست است ، متضمن مصالح دين و دولت و متكفل مناجح ملك و ملت ، جد او هزل مانند ، و موعظت او حكمت پيوند ، بامثال و اشعار و اخبار و آثار آراسته كردم ، تا مصحفان اين مجموع و متأملان اين سطور هر يك برحسب نظر و دقت خاطر نصيب گيرند و عالم و جاهل بر اندازهء رأى و رويّت ذخيره بردارند . . . »

روضة العقول « 1 »

اين كتاب از جملهء آثار مهم نثر مصنوع فارسى و ترجمه‌ييست از مرزبان‌نامه كه آن را بر روش كليله و دمنه در ذكر قصص و امثال و حكم ترتيب داده و مطالب آن را از زبان وحوش و طيور و ديو و پرى و آدمى بيان داشته‌اند . مرزبان‌نامه را اصلا اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروين از ملوك آل باوند در اواخر قرن چهارم به زبان طبرى نوشته بود . قديمترين موضعى كه ازين كتاب ياد شده قابوسنامهء عنصر المعالى كيكاوس است كه در ذكر « تخمه و تيرهء » فرزندش ميگويد « جدهء تو مادرم ملك‌زاده مرزبان بن رستم بن شروين دخت بود ، كه مصنف كتاب مرزبان‌نامه بود » « 2 » و بعد ازو ابن اسفنديار در فصل حكماى طبرستان از تاريخ طبرستان ذكر اين مرزبان را آورده و گفته است : « اصفهبد مرزبان بن رستم بن شروين پريم كه كتاب مرزبان‌نامه از زبان وحوش و طيور و انس و جن و شياطين فراهم آوردهء اوست ، اگر دانادلى عاقلى از روى انصاف نه تقليد معانى و غوامض و حكم و مواعظ آن كتاب بخواند و فهم كند ، خاك بر سر دانش بيدپاى فيلسوف هند پاشد كه كليله و دمنه جمع كرده ، و بداند كه بدين مجموع اعاجم را بر اهل هند و ديگر اقاليم چند درجه فخر و مزيت است ، و بنظم طبرى
هامش
( 1 ) - رجوع شود بمقدمهء مرزبان‌نامه بقلم مرحوم مغفور ميرزا محمد خان قزوينى ( 2 ) - قابوسنامه ص 3