اما سندبادنامه از جملهء قصص قديمهء هند است كه به زبان پهلوى نقل شده بود و در ادبيات قبل از اسلام ايران شهرت بسيار داشت . مسعودى اين كتاب را بنام « كتاب الوزراء السبعة و المعلم و امرأة الملك » از تأليفات سندباد حكيم از حكماء معاصر كوش پادشاه هند دانسته است « 1 » . ابن النديم دو تحرير بزرگ و كوچك از سندبادنامه ميشناخته و يك جا بدون ترديد آن را از اسمار و احاديث هندوان دانسته « 2 » و در مورد ديگر گفته است كه معلوم نيست ايرانيان مؤلف آن بودهاند يا هندوان ولى نزديكتر به حق آنست كه هندوان آن را نوشته باشند « 3 » .
اين كتاب از جملهء كتب پهلوى بود كه زود به عربى ترجمه شد و دو نسخهء « كبير » و « صغير » آن چنان كه ابن النديم آورده است شهرت داشت ، ليكن ترجمهء فارسى آن زودتر از قرن چهارم صورت نگرفت و اين امر بفرمان امير نوح بن منصور سامانى ( 366 - 387 ) بدست خواجهء عميد ابو الفوارس قناوزى انجام شد و او آن داستان را از پهلوى بپارسى درى گرداند . ظهيرى سمرقندى در مقدمهء سندبادنامه تاريخ اين ترجمه را سال 339 ( سنهء تسع و ثلثين و ثلثمائة ) نوشته است ليكن اين سال با تاريخ سلطنت نوح بن منصور سازگار نيست و اگر اين تاريخ درست باشد بايد ترجمهء مذكور بفرمان نوح بن نصر ( 331 - 343 ) انجام شده باشد . بهرحال در مقدمهء سندبادنامهء ظهيرى درين باب چنين آمده است :
« و ببايد دانست كى اين كتاب بلغت پهلوى بوده است ، و تا بروزگار امير اجل عالم عادل ناصر الدين ابو محمد نوح بن منصور السامانى انار اللّه برهانه هيچكس ترجمه نكرده بوذ ، امير عادل نوح بن منصور فرمان داذ خواجه عميد ابو الفوارس فناروزى « 4 » را تا به زبان فارسى ترجمت كنذ ، و تفاوت و اختلالى كى بذو راه يافته بوذ بردارذ و درست كنذ ، بتاريخ سنهء تسع و ثلثين و ثلثماية خواجهء عميد ابو الفوارس رنج برگرفت و خاطر در كار آورد و اين كتاب
هامش
( 1 ) - مروج الذهب چاپ مصر ج 1 ص 67
( 2 ) - الفهرست چاپ مصر ص 424
( 3 ) - ايضا ص 423 - 424
( 4 ) - در نسخ سندبادنامه اين كلمه به صورت قناوزى و فناروزى هر دو آمده است .