بعبارت درى پرداخت ليكن عبارت عظيم نازل بود و از تزيّن و تحّلى عارى و عاطل . . . « 1 » » و آن نظم كه ازرقى از سندبادنامه كرده و يا ميخواست بكند مسلما از همين ترجمهء قناوزى بوده است .
بعد از قناوزى چنان كه از مجموع اشارات عوفى و كشف الظنون برميآيد دو تهذيب از سندبادنامه بپارسى صورت گرفت ، يكى از شمس الدين محمد بن على بن محمد الدقائقى المروزى شاعر اواخر قرن ششم هجرى « 2 » ، كه اين كتاب را بنثرى مصنوع و مزين نگاشته بود « 3 » و ديگرى ظهيرى سمرقندى كه ذكر حال او گذشته است .
ظهيرى همچنانكه خود گفته است سندبادنامه ترجمهء قناوزى را كه بانشائى ساده و غيرمزين بود ، از صورت سادهء خود بيرون آورد و آن را بنثرى مزين و آراسته بامثال و اشعار پارسى و تازى نوشت و تهذيب كرد و از عهدهء اين كار شگرفت چنان با مهارت و استادى برآمد كه بايد كتاب او را از نمونههاى مطبوع و دلپذير نثر مصنوع در اواخر قرن ششم هجرى دانست . او خود در اوايل كتاب درين باره گفته است :
« مىگويذ مقرر اين مقدمات و محرر اين كلمات محمد بن على بن محمد بن الحسن الظهيرى الكاتب السمرقندى كچون من بنده را هميشه به خدمت جناب رفيع اين دولت و وسيلت بفناء منيع اين حضرت نزاع و تشوّق بر كمال مىبوذ ، و در ترجيهء اين امنيّت و تعلل بادراك اين منيت روزگار مىگذاشتم ، و مترقب سعادتى و مترصد فرصتى مىبوذم كى مگر روزگار در حصول اين سعادت مساعدتى نمايذ و اوقات باسعاف اين حاجت مسامحتى كنذ ، خوذ زمانه سركشى مىكرد و جمال عروس اين مراد را در حجاب تعذّر مىداشت ، و سور و آيات اين كرامات بخامهء غفلت بر ورق اهمال و عطلت مىنگاشت . . . تا آخر روزى در ميان اين گفتوگوى و وقتى در اثناى اين جستوجوى سعادت بر من استقبال كرد و به زبان تعظيم و اجلال گفت تحرّى رضاى ترا كمر بستم و بطالع فرخنده با تو پيوستم ، همهء مدّخر خزانهء خرد بر تو ايثار كردم و جملهء ذخاير و نفايس عقل پيش تو آوردم . . . آن عرايس نفايس را حلهء پوش كى تقادم اعوام و
هامش
( 1 ) - سندبادنامه ص 25
( 2 ) - لباب الالباب ج 1 ص 212
( 3 ) - و نيز رجوع شود به كشف الظنون ، بند 1003