تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩
نجم الملة تاجها ، شمس الملوك و السلاطين ، ناصر جيوش المسلمين ، فخر الانام و عز المجاهدين ، قاتل الكفرة و المشركين ، قامع المتمردين ، ابو شجاع قلج ارسلان بن مسعود ، يمين امير المؤمنين ، اطال اللّه بقاه ، و ادام فى الدولة ارتقاه ، و اباد حسّاده و اعداه ، به حق محمد و آله ، از آنجا كه بزرگ همتى و رغبت او بعلم و دانش ، بنده را اشارت فرموذ كه بايذ كه از بهر من كتابى سازى در قوافى چنانك كلامهاى مشكل تازى ، كه شعرا در قوافى شعرها به كار برند بپارسى شرح كنى و ترتيب كتاب بر آن نهى ، و در تصنيف كتاب اختصار نگاه دارى ، تا كتاب دراز نكشذ و خواننده را ملال نفزايذ و ما را ياذگار بوذ ، پس بنده برحسب طاقت خويش جهد كرد و فرمان بجاى آورد و برقدر دانش خويش اين كتاب مختصر تصنيف كرد و آخر هر قافيه را به ترتيب بر حروف معجم بيذا كرد ، چنانك اگر كسى را قافيه‌يى بايد نگاه كنذ كه آخر حرف آن قافيه از جملهء حروف معجم كذامست و از كذام نوعست و از هركذام كه بوذ وى را طلب كند تا معنى آن بدانذ . . . »

آثار ظهيرى

از كبار نويسندگان و بلغاى پايان قرن ششم و اوايل قرن هفتم يكى ظهيرى سمرقندى است . بهاء الدين ( يا : ظهير الدين ) محمد بن على بن محمد بن الحسن الظهيرى الكاتب السمرقندى « 1 » از مشاهير مترسلين و كتّاب ايران در اواخر قرن ششم است . عوفى او را با لقب « الصدر الاجل » ياد كرده و اسم او را در باب « وزرا و صدور » آورده و گفته است كه « مدتى صاحب‌ديوان انشاء قلج طمغاج خان بود و اكابر آن زمان از بحار فضايل او مغترف بودند و بتقديم و پيشوايى او معترف » . اين قلج طمغاج خان كه ظهيرى سمرقندى صاحب‌ديوان رسائل او بود در مقدمهء سندبادنامه با اين القاب ياد شده است : « جلال الملك ، ركن الدنيا و الدين الپ قتلغ تنكا بلكا ابو المظفر قلج طمغاج خان بن قلج قرا خان برهان خليفة اللّه ناصر امير المؤمنين » « 2 » و يكجاى ديگر از همان كتاب « ركن الدنيا و الدين قلج طمغاج خاقان بن مسعود بن الحسين » « 3 »
هامش
( 1 ) - سندبادنامه باهتمام آقاى احمد آتش ، استانبول 1948 ص 20 ؛ لباب الالباب ج 1 ص 1391 ؛ حواشى لباب الالباب ج 1 ص 318 . ( 2 ) - سندبادنامه ص 8 ( 3 ) - ايضا ص 13 - 14
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 999 | ذبيح الله صفا