در بسيارى از موارد اشعارى بمناسبت نقل شده است و اين اشعار از استادان پيش از اوايل قرن ششم و مخصوصا از فردوسى ، از منظومهء ورقه و گلشاه عيوقى و مقدارى رباعى و غزل و اوصاف و مواعظ از شاعران ديگر است . نويسنده در هيچ مورد باسم شاعر اشاره نكرده است .
اين كتاب را بايد از بدايع آثار پارسى و از جملهء بهترين آنها در عهد مورد مطالعهء ما دانست . عادة همهء كتب داستانى اين مزيت را دارند كه زبان عمومى و مورد تكلم عهد خود را نشان ميدهند خاصه داستانهايى كه نقالان و قصاصين در ياد داشته و براى مردم روايت ميكردهاند . داستان سمك عيار هم يكى از آنهاست و به همين علت هم ساده و روان ولى از حيث همهء قواعد لغوى و دستورى در نهايت اتقان و استحكام است و چون داستان مفصل و مربوط بمسائل مختلف حياتى است ، از حيث كلمات بسيار غنى است و بسى از تركيبات زبان پارسى تازه كه در ساير كتب كمتر به نظر ميآيد در آن ميتوان يافت .
نويسنده در آغاز كتاب چنين آورده است :
« اما بعد چنين روايت كند راوى قصه صدقه بن ابى القاسم شيرازى [ و ] جمعآورندهء كتاب فرامرز بن خداداذ بن عبد اللّه الكاتب الارجانى كى وقتى از اوقات جماعتى از دوستان موافق حكايتى از من درخواست كردند و آن حكايت آغاز كردم بخرمى و فيروزى بتوفيق خداى عز و جل در بهترين روزى و شريفترين ساعتى از روز سهشنبه جهارم جمادى الاول سال بر بانصد و هشتاد و بنج از هجرت بيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلم ، و نموذم بذان پايه كى طاقت بوذ ، بياراستم و درافگندم و ترتيب كردم و بپرداختم حكايتى از غرايب و عجايب مبادرات عالم ، خوشتر از اوقات عالم ، از آنكه هرچه در جهانست اسبابست ، و جهان و كاركرد از جهانيان در وى مجموعست ار عشق و وصل و هجر و دورى و نزديكى و دلآزارى و مهر و كينه و دوستى و شاذى و غم و راحت و بلا و رنج و جذايى و فراق و نيازمندى و بكام رسيذن و ناكامى و مراد بحاصل آوردن و از دست بداذن ، دلتنك [ بوذن ] و نشاط كردن و دژم بوذن ، و مرگ و زندگانى و جنگ و آشتى و صلح و پيكار ، مخاصمت و مؤانست ، مجادلت و محاكمت ، عربده و هشيارى ، بسيار گفتن و خاموشى ، ناز و نياز ، انجام و آغاز ، شهر و بيابان ، كوه و صحرا ، دريا و زمين ، هوا و جزيرها ، قلعها و طلسمها ، عجايبها ، گنجهاى نهانى و آشكارا ، ديو و پرى و بهايم و سباع و دد و دام ، وحوش و طيور ، بحر و بر ، باذشاه و رعيت ، امير و بهلوان ، سرهنگ و حاجب ،
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 991
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩٩١