خراسان حاكم طوس بود و در همين سال بر اثر طغيان ابو على بر پادشاه سامانى در جزء شورشيان درآمد و ابو على هنگام حمله بمرو و بخارا ابو منصور محمد را بجاى خود بسپاهسالارى خراسان نشاند ولى ابو منصور از عمّال سامانى شكست يافت و چندى در رى و آذربايجان فرارى بود و سرانجام با پادشاه سامانى از در دوستى درآمد و بطوس بازگشت و در جمادى الآخر سال 349 رسما از جانب ابو الفوارس عبد الملك بن نوح سامانى ( 343 - 350 ) بسپهسالارى خراسان برگزيده شد ولى در ذى الحجهء همان سال ازين مقام معزول شد و البتكين بجاى او معين گشت و چون البتكين در سال 350 معزول و مطرود شد باز سپهسالارى خراسان بابو منصور رسيد و او ظاهرا به خيال اتحاد با ركن الدوله حسن ديلمى افتاده و وى را بگرگان خوانده بود . وشمگير بن زيار ازين حال آگهى يافت ، هزار دينار بيوحناء طبيب فرستاد تا ابو منصور را زهر داد و هلاك كرد ( ذى الحجهء سال 350 ) « 1 » . ابو منصور مانند عدهيى از امراء و امارتجويان آن روزگار نسب خويش را بشاهان قديم ميرسانيده و اين عمل او مانند بسيارى از امراى نسبساز آن روزگار مورد تقبيح ابو ريحان واقع گشته است « 2 » . نسبنامهء ابو منصور در مقدمه شاهنامهء ابو منصورى نقل شده « 3 » و ازين اقدام ابو منصور چنين دريافته مىشود كه او داعيهء سلطنت و امارت داشته است و شايد بر اثر همين فكر و يا اصولا بر اثر تعصب نژادى و دوستدارى ايران بتأليف شاهنامهء جامعى قيام كرده باشد .
ابو منصور براى گردآوردن شاهنامهء خود « دستور خويش ابو منصور المعمرى را بفرموذ تا خذاوندان كتب را از دهقانان و فرزانگان و جهانديدگان از شهرها بياوردند . . .
از هر جاى ، چون ماخ پير خراسان ازهرى و چون يزدان داد پسر شاپور از سيستان و چون ماهوى خورشيذ پسر بهرام از نشابور و چون شاذان پسر برزين از طوس ، و از هرشارستان گرد كرد و بنشاند بفراز آوردن اين نامههاى شاهان و كارنامهاشان ، و زندگانى هريكى از داذ و بيداذ و آشوب و جنگ و آيين از كى نخستين ، كه اندر
هامش
( 1 ) - زين الاخبار گرديزى چاپ تهران ص 31 - 34
( 2 ) - الآثار الباقيه ص 37 - 38
( 3 ) - مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى جزو بيست مقالهء قزوينى ج 2 ص 52 - 56