جسمم همه اشك گشت و چشمم بگريست * در عشق تو بىجسم همى بايد زيست
از من اثرى نماند اين عشق ز چيست * چون من همه معشوق شدم عاشق كيست
* *
گر مرده بُوَم برآمده سالى بيست * چه پندارى كه گورم از عشق تهيست
گر دست به خاك برنهى كاينجا كيست * آواز آيد كه حال معشوقم چيست
* *
از واقعهيى ترا خبر خواهم كرد * و آن را به دو حرف مختصر خواهم كرد
با عشق تو در خاك نهان خواهم شد * با مهر تو سر ز خاك برخواهم كرد
* *
خوبتر اندر جهان ازين چه بود كار * دوست بَرِ دوست رفت و يار بَرِ يار
آنهمه اندوه بود و اينهمه شادى * آنهمه گفتار بود و اينهمه كردار
3 - نثر پارسى در قرن چهارم و نيمهء اول قرن پنجم
توجّه و اقبالى كه به زبان فارسى در عهد سامانيان شد ، باعث آن گرديد كه نثر پارسى هم مانند نظم رواج و رونقى گيرد و كتابهايى به زبان درى در انواع مطالب تأليف يا از زبان تازى ترجمه شود ، مجموع آثارى كه ازين دوره ، كه يك قرن و نيم امتداد داشت ، بما رسيده است ، اگرچه بتنهايى قابل توجهست ليكن اولا از آثار متعدد ديگرى هم خبر داريم كه درين عهد بنثر فارسى نوشته شده و در دورهاى بعد از ميان رفته است و ثانيا با قياس بآثار موجود يا آثارى كه از وجود آنها در قرنهاى گذشته اطلاع داريم ، و با توجه بنهضت علمى و ادبى نيرومندى كه در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم در ايران وجود داشته است ، قبول اين حقيقت آسانست كه آثار منثور بسيار درين عهد وجود داشته و در ادوار بعد يا بر اثر عدم احتياج مردم به آنها و يا در نتيجهء بروز حوادث مختلف و هجومها و ايلغارهاى پياپى و قتل و غارت و ويرانى و پريشانى ، مانند صدها و هزارها اثر پارسى و عربى ديگر از ميان رفته و حتى نامى هم از آنها بما نرسيده است .