عربى آميخته بود ، در كتب پارسى اين دوره لغات تازى اندكست و حتى در كتب علمى هم كوشش شده است كه تا حدّ امكان از آوردن كلمات و تركيبات تازى خوددارى شود چنان كه ميتوان از روى آنها جدول غنى و پرثروتى از اصطلاحات علمى پارسى در مسائل گوناگون طبى و فلسفى و رياضى و غيره ترتيب داد . پيداست در مورد ترجمهء برخى از كتب از تازى بپارسى ورود مفردات و تركيبات عربى بيشتر اتفاق ميافتاد مثلا در تاريخ بلعمى در آن موارد كه از تاريخ طبرى ترجمه شده بيشتر از مواردى كه ظاهرا ترجمه نيست و يا از كتب پارسى نقل گرديده است ، لغات عربى ديده مىشود و همين حال را هم ميتوان در شاهنامهء فردوسى مشاهده كرد كه هرجا مبناى نقل او از نثر بنظم ، كتب پارسى بوده اثر لغات عربى در آنها كمتر و هرجا كه مبناى نقلش از كتب مترجم از تازى بپارسى بوده است ، مانند « اخبار اسكندر » ، لغات عربى بيشترست و در بعضى از منشآت اين دوره مانند مقدّمهء شاهنامهء ابو منصورى بايد لغات عربى را به زحمت يافت مگر در مورد اسامى خاص و چند مورد معدود ديگر . لغات عربى كه در كتب غير منقول ديده مىشود غالبا لغات ساده و از نوع كلماتيست كه در لهجهء عمومى مردم بدلائلى كه پيش از اين گفتهايم راه يافته و استعمال آنها عموميت داشته است و گرنه آوردن لغات غير لازم عربى در نثر پارسى اصلا متداول نبوده است . حتى بايد به اين نكته توجه داشت كه استعمال كلمات تازى در شعر اين عهد بيشتر از نثر بوده است زيرا در شعر كه سروكار شاعر با وزن و قافيه است حاجت او بكلمات مختلف و مترادف و حق استفادهء او از آنها بيشتر مىشود و اى بسا كلمات عربى كه تنها براى حفظ وزن و صحت قافيه در شعر شاعران آنعهد راه يافته و بعد از آندوره در شعر و نثر زبان عامه متداول شده است .
در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم تكرار روابط و افعال و تركيبات و گاه جمل بىهيچ قيد و بندى متداول بوده است و اين خاصيت نثرهاى ايرانيست كه تكرار در آنها عيب نبوده و اگر در قرون بعد جزو عيوب فصاحت شمرده شده باشد تحت تأثير زبان و ادب عربيست .
چون نثر اين عهد مصنوع و فنى نبوده طبعا آوردن اصطلاحات علمى و اشعار
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٦٠٨