تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
بايرانيان زار و گريان شدم * ز ساسانيان نيز بريان شدم دريغ آن سرو تاج و او رنگ و تخت * دريغ آن بزرگى و آن فرّ و بخت كزين پس شكست آيد از تازيان * ستاره نگردد مگر بر زيان بدين ساليان چارصد بگذرد * كزين تخمه گيتى كسى نسپرد نداند كسى راز گردان سپهر * دگرگونه گشته است با ما بچهر چو نامه بخوانى تو با مهتران * برانداز « 1 » و برساز لشكر روان همه گرد كن خواسته هرچه هست * پرستنده و جامهاى نشست « 2 » همى تاز تا آذر آبادگان * بجاى بزرگان و آزادگان ز زابلستان گر « 3 » ز ايران سپاه * هرآنكس كه آيند زنهار « 4 » خواه بدار و بپوزش بياراى مهر * نگه كن بدين كارگردان سپهر كزو شادمانيم وزو پرنهيب * زمانى فراز و زمانى نشيب سخن هرچه گفتم بمادر بگوى * نبيند همانا مرا نيز روى درودش ده از ما و بسيار پند * بدان تا نباشد بگيتى نژند ور از من بدآگاهى آرد كسى * مباش اندرين كار غمگين بسى چنان دان كه اندر سراى سپنج * كسى كو نهد گنج با دسترنج ز گنج جهان رنج پيش آورد * از آن رنج او ديگرى برخورد هميشه بيزدان ستايش كنيد * جهان‌آفرين را نيايش كنيد كه من با سپاهى به سختى درم * برنج و غم و شوربختى درم رهايى نيابم سرانجام ازين * خوشا باد نوشين ايران‌زمين چو گيتى شود تنگ بر شهريار * تو گنج و تن و جان گرامى مدار كز آن تخمهء نام‌دار ارجمند * نماندست جز شهريار بلند
هامش
( 1 ) - انداختن : راى زدن ( 2 ) - جامهء نشست : فرش ( 3 ) - اگر : يا ( 4 ) - زنهار : امان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 517 | ذبيح الله صفا