بايرانيان زار و گريان شدم * ز ساسانيان نيز بريان شدم
دريغ آن سرو تاج و او رنگ و تخت * دريغ آن بزرگى و آن فرّ و بخت
كزين پس شكست آيد از تازيان * ستاره نگردد مگر بر زيان
بدين ساليان چارصد بگذرد * كزين تخمه گيتى كسى نسپرد
نداند كسى راز گردان سپهر * دگرگونه گشته است با ما بچهر
چو نامه بخوانى تو با مهتران * برانداز « 1 » و برساز لشكر روان
همه گرد كن خواسته هرچه هست * پرستنده و جامهاى نشست « 2 »
همى تاز تا آذر آبادگان * بجاى بزرگان و آزادگان
ز زابلستان گر « 3 » ز ايران سپاه * هرآنكس كه آيند زنهار « 4 » خواه
بدار و بپوزش بياراى مهر * نگه كن بدين كارگردان سپهر
كزو شادمانيم وزو پرنهيب * زمانى فراز و زمانى نشيب
سخن هرچه گفتم بمادر بگوى * نبيند همانا مرا نيز روى
درودش ده از ما و بسيار پند * بدان تا نباشد بگيتى نژند
ور از من بدآگاهى آرد كسى * مباش اندرين كار غمگين بسى
چنان دان كه اندر سراى سپنج * كسى كو نهد گنج با دسترنج
ز گنج جهان رنج پيش آورد * از آن رنج او ديگرى برخورد
هميشه بيزدان ستايش كنيد * جهانآفرين را نيايش كنيد
كه من با سپاهى به سختى درم * برنج و غم و شوربختى درم
رهايى نيابم سرانجام ازين * خوشا باد نوشين ايرانزمين
چو گيتى شود تنگ بر شهريار * تو گنج و تن و جان گرامى مدار
كز آن تخمهء نامدار ارجمند * نماندست جز شهريار بلند
هامش
( 1 ) - انداختن : راى زدن
( 2 ) - جامهء نشست : فرش
( 3 ) - اگر : يا
( 4 ) - زنهار : امان