هنگام مطالعه در شاهنامه با آنكه نزديك به تمام الفاظ آن كلمات عذب دريست ، باز هم بيك دسته از مفردات عربى بازميخوريم اين مفردات عادة ساده و مستعمل و متداولست و در آثار شعراى پيش از فردوسى و دورهء او نيز بوفور ديده مىشود . الفاظ مهجور عربى در شاهنامه يا اصلا راه نيافته و يا بحدّى نادرست كه حكم معدوم دارد .
اما الفاظ سادهء عربى همچنانكه گفتهايم كم نيست مانند : سنان ، ركيب ، عنان ، غم ، قطره ، هزيمت ، جوشن ، سلاح ، منادى ، قلب ، نعره ، مريخ ، نظاره ، ثريا ، نبات ، حصار ، سحاب ، عقاب ، برهان ، فلك ، حمله ، مبتلى ، درج ، صف ، ميمنه ، جاثليق ، صليب و امثال آنها .
در داستان اسكندر از شاهنامهء فردوسى نفوذ مفردات و حتى تركيبات عربى ( مانند : محب الصليب ، قرطاس ، حرير ، جزع ، اللّه اكبر ، عمود ، نعم ، بؤس و جز آنها ) بيشتر از موارد ديگر مشهودست و علّت اين امر آنست كه مأخذ كار استاد طوس درين مبحث اصل يا ترجمهء اسكندرنامهء عربى بود كه اصلا بيونانى نگارش يافته و سپس به پهلوى و سريانى و عربى گردانده شده و از راه زبان عربى به زبان پارسى درآمده بود .
مطالعه در شاهنامه و علاقهء فردوسى بآوردن مفردات پارسى و عدم افراط در ايراد مفردات عربى ، بر خواننده ثابت مىكند كه شاعر زبان عادى و عمومى اهل زمان را كه در خراسان رائج بوده است مورد استفادهء خود در شاعرى قرار داده بود ، و ابدا تعمّدى درآوردن كلمات پارسى يا خوددارى از ايراد مفردات عربى نداشته و ضمنا تحت تأثير مآخذ كار خود نيز قرار داشته است و به همين سبب در داستان اسكندر تحت تأثير يك مأخذ عربى يا ترجمهء آن ، كه طبعا حاوى مفردات بيشترى از عربى بوده ، لغات تازى بيشتر به كار برده است « 1 » .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از احوال و آثار فردوسى به مآخذ ذيل مراجعه شود :
حماسهسرايى در ايران ، دكتر صفا ، چاپ تهران 1324 و 1332J . Mohl : Liver des Rois . tome I : Paris 1883NoldeRe : Das Iranische Nationalepos , zweite auflage , Berlin und Leipzig 1920 , s . 19 - 34 Henri Masse : Firdousi et l'epopee nationale Paris , 1935