نمىنمايد . با اينحال برخى از صنايع لفظى شاهنامه مانند لفّ و نشر « 1 » و طباق يا تضاد « 2 » و جناس « 3 » و اشتقاق « 4 » و نظاير آنها قابل دقت است ، و با توجّه به آنها بنيكى معلوم مىشود كه سخن فردوسى حتى در حال آوردن صنايع هم بحليهء سادگى و روانى آراسته است .
تشبيهات و استعارات فردوسى از سنخ تشبيهات و استعارات شعراى دورهء سامانيست و در عين آنكه قوّت خيال از آنها آشكار مىباشد مقرون بكمال سادگى و سازش با طبيعت و ذوق اهل زبانست .
در كلام اين شاعر استاد اصطلاحات علمى و فلسفى كمتر به كار رفته است زيرا سبك سخن او كه بسادگى و تناسب با خارج مقترنست ، با استمداد از اصطلاحات علمى كه كار متصنّعانست سازش ندارد . به همين سبب فردوسى در شاهنامه كمتر باصطلاحات فلسفى و علمى توسّل جسته است و اين امر بيشتر در نعت يزدان و خطب داستانها و يا در بحثهاييست كه بنابر اغلب در پايان داستانها پيش گرفته است و در موارد ديگر استفادهء حكيم طوس از حكمت و فلسفه و علوم زمان نادر و منحصر در چند اصطلاحست .
جمل و عبارات شاهنامه در نهايت سادگى و بىهيچگونه تعقيد و ابهام بهم پيوسته است . مفردات شاهنامه هريك به حد اعلاى فصاحت و در جاى خود در درجهء نهايى لزوم و زيباييست . شاهنامهء فردوسى مايهء حفظ عدهء كثيرى از مفردات كهن زبان فارسى شده است كه در قرون بعد ميان شاعران فارسىزبان متروك مانده مانند : سفت ( دوش ) - كشن ( انبوه ) - پاداشن - بادافراه - پتياره ( زشت ، اهريمنى ، بد ) - كَرگ ( كرگدن ) - بيور - انوشه - كيميا ( چاره ) - ناورد - آويز ( جنگ ) - تنبل ( مكر و افسون ) - ناهار ( گرسنه - ناشتا ) - اگر ( يا ) - غو - گو - بسيچ - بوش ( قضا و سرنوشت ) - فش ( دم ) و صدها لغت از امثال آنها .
هامش
( 1 ) -فرورفت و بررفت روز نبرد * بماهى نم خون و بر ماه گرد
فروشد بماهى و برشد به ماه * بن نيزه و قبهء بارگاه( 2 ) -كه از آتش و آب و از باد و خاك * شود تيره روى زمين تابناك( 3 ) -ترا اى پسر پند من ياد باد * بجز گفت مادر همه باد باد
همى رخ چو ديباى رومى برنگ * خروشان ز چنگ پريزاده چنگ( 4 ) -چنان رنجه شد رستم از رنج راه * كه بر سرش بر رنج بود از كلاه