مانده بود محفوظ گشت و افتخارات گذشته هيچگاه از ياد آنان نرفت . موبدان و دانشمندان اين گروه در ادامه و حفظ تمدن ايرانيان قديم تا ديرگاهى كوشيدند .
بسيارى از علماى مذهبى زرتشتيان در اين ايام و حتى قرنهاى دوم و سوم بتأليف و تدوين كتب دينى و تلخيص و تفسير اوستا و امثال اين اعمال مشغول بودند و عدهيى از مهمترين رسالات و كتب پهلوى كه اكنون در دست داريم از اين روزگاران باقى مانده است . دومين دسته كسانى بودند كه بدين اسلام درآمدند و به زور شمشير و احيانا بسائقهء ايمان و عقيده و يا براى رفع حوائج اجتماعى و سياسى آن را پذيرفتند ، يا كسانى بودند كه اعراب فاتح آنانرا باسارت ميان قبايل خود بردند و در آن ديار ببندگى گماشتند . در ميان اين گروه احيانا كسانى از خاندانهاى بزرگ و از اشراف و شاهزادگان ايران نيز بودهاند . اين دسته پس از آشنايى به زبان و تمدن عرب در شؤن مختلف مدنى و حكومتى مسلمانان نفوذ كردند و به كارهاى بزرگ دست زدند .
اسيران و بردگانى كه تازيان از ايران و ممالك مفتوحهء ديگر با خود بردند ميان افراد و قبايل مختلف تقسيم و هردستهيى از آنان بقبيلهيى منسوب و به موالى معروف شدند .
فتوح پياپى و چيرگيها و فرمانروايى بر ملل مختلف ، عرب را اندكاندك غرّه و خودبين ساخت تا بجايى كه همهء ملل مغلوب را به چشم بندگى نگريستند و آنانرا مولى و محكوم بفرمانبرى و سرافكندگى شمردند . اين كبريا و غرور عجيب در عهد بنى اميه چنان قوت يافت كه بعض از سفهاء متعصبين عرب هيچكس را از عجمان لايق فرمانروايى نميدانستند و گفتى چنين ميپنداشتند كه خداوند عرب را از ميان خلايق برگزيده است تا بر جهان فرمانروايى كند و ديگران را از آن روى پديد آورده كه بنده و فرمانبردار و منكوب و مقهور وى باشند و بكارى جز بندگى و فرمانبرى دست نزنند و امارت و حكومت و نظاير اين امور را باعراب بازگذارند . معاملهء عرب دورهء اموى با اين طبقات معاملهء خواجه با بنده بود ، آنان خود را صاحب حق و احسان نسبت بموالى ميشمردند زيرا معتقد بودند كه آنانرا از كفر و گمراهى رهانيدهاند . موالى از كنيه و القاب محروم بودند ، اعراب با آنان در يك رديف راه نميرفتند ، در مجلس
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٨