تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
عوفى به دو نسبت داده لطف طبع و مهارتش درين نوع از شعر آشكار مىشود و آن غزل اينست :
بابر پنهان كرد آفتاب تابان را * بسبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را به روى « 1 » هردو مهش بر دو شاخ ريحان بود * بشاخ مورد بپيوست « 2 » شاخ ريحان را بتى كه خسته‌دلان را ببوسه درمانست * دريغ دارد ازين درد ديده درمان را بابر نيسان مانم كنون من از غم او * سزد كه صنعت خوبست ابر نيسان را بيك گذر كه سحرگاه بر گلستان كرد * بهشت كرد سراسر همه گلستان را

9 - ابو زراعهء معمّرى

ابو زراعهء معمّرى جرجانى از شاعران قريب العهد رودكى بوده است . گويند كه « امير خراسان او را گفت شعر چون رودكى گويى ؟ او گفت حسن نظم من از آن بيش است اما احسان و بخشش تو در مىبايد ! كه شاعر مرضىّ همگنان آنگاه گردد كه نظر رضاى مخدوم بوى متصّل شود . پس اين سه بيت در آن معنى نظم داد :
اگر بدولت با رودكى نمىمانم * عجب مكن سخن از رودكى نه كم دانم اگر بكورى چشم او بيافت گيتى را * ز بهر گيتى من كور بود نتوانم هزار يك ز آن كو يافت از عطاء ملوك * به من دهى سخن آيد هزار چندانم » « 3 »
از اشعار اوست :
هرآنكسى كه نباشد ز اخترش اقبال * بود همه هنر او بخلق نامقبول شجاعتش همه ديوانگى ، فصاحت حشو * سخا گزاف و كريمى فساد و فضل فضول
* * *
جهان شناخته گشتم بروزگار دراز * نياز و ناز بديدم درين نشيب‌وفراز نديدم از پس دين هيچ بهتر از هستى * چنان كه نيست پس از كافرى بتر ز نياز
هامش
( 1 ) - در نسخهء لباب الالباب ، بسوى ( 2 ) - در نسخهء لباب الالباب ، ولى پوست ( 3 ) - لباب الالباب عوفى ج 2 ص 10
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 397 | ذبيح الله صفا