تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
ساقيا مر مرا از آن مى ده * كه غم من به دو گسارده شد از قنينه برفت چون مه نو * در پياله مه چهارده شد
( بوشكور )
شاخ بيد سبز گشته روز باد * چون يكى مست نوان سرنگون لاله برگ لعل بنگر بامداد * چون سرِ شمشير آلوده به خون
( عمارهء مروزى )
نبيدى كه نشناسى از آفتاب * چو با آفتابش كنى مقترَن چنان تابد از جام گويى كه هست * عقيقِ يمن در سهيلِ يمن
( رونقى بخارى )
بگشاى چشم و ژرف نگه كن بشنبليد * تابان بسانِ گوهر اندر ميان خويد برسان عاشقى كه ز شرم رخان خويش * ديباى سبز را برخِ خويش دركشيد
( كسائى مروزى ) در اواخر اين دوره منوچهرى از ميان گويندگان مختلف عهد خود بداشتن تشبيهات دقيق از انواع مختلف ممتازست و او مخصوصا در آوردن تشبيهات مركّب و خيالى هنرنمايى كرده است مثلا درين ابيات :
همى گرديد گردِ قطب جُدَّى * چو گرد بابزن مرغ مسمّن بنات النعش گردِ او همى گشت * چو اندر دست مردِ چپ فلاخن همى راندم فرس را من بتقريب * چو انگشتانِ مردِ ارغنون‌زن ز صحرا سيلها برخاست هرسو * درازآهنگ و پيچان و زمين‌كن چو هنگامِ عزايم زى معزّم * بتك خيزند ثعبانان ريمن پديد آمد هلال از جانبِ كوه * بسان زعفران آلوده محجن چنان چون دو سر از هم باز كرده * ز زرّ مغربى دست‌آورنجن
ملاحظه مىكنيد كه قدرت تصوّر و دقت خيال درين تشبيهات كه همه آميخته با وصف هستند تا كجاست و نظاير اين تشبيهات در اشعار آن شاعر استاد بسيار ديده مىشود . وصف در شعر فارسى قرن چهارم و آغاز قرن پنجم از مهمترين موارديست كه