ساقيا مر مرا از آن مى ده * كه غم من به دو گسارده شد
از قنينه برفت چون مه نو * در پياله مه چهارده شد
( بوشكور )
شاخ بيد سبز گشته روز باد * چون يكى مست نوان سرنگون
لاله برگ لعل بنگر بامداد * چون سرِ شمشير آلوده به خون
( عمارهء مروزى )
نبيدى كه نشناسى از آفتاب * چو با آفتابش كنى مقترَن
چنان تابد از جام گويى كه هست * عقيقِ يمن در سهيلِ يمن
( رونقى بخارى )
بگشاى چشم و ژرف نگه كن بشنبليد * تابان بسانِ گوهر اندر ميان خويد
برسان عاشقى كه ز شرم رخان خويش * ديباى سبز را برخِ خويش دركشيد
( كسائى مروزى )
در اواخر اين دوره منوچهرى از ميان گويندگان مختلف عهد خود بداشتن تشبيهات دقيق از انواع مختلف ممتازست و او مخصوصا در آوردن تشبيهات مركّب و خيالى هنرنمايى كرده است مثلا درين ابيات :
همى گرديد گردِ قطب جُدَّى * چو گرد بابزن مرغ مسمّن
بنات النعش گردِ او همى گشت * چو اندر دست مردِ چپ فلاخن
همى راندم فرس را من بتقريب * چو انگشتانِ مردِ ارغنونزن
ز صحرا سيلها برخاست هرسو * درازآهنگ و پيچان و زمينكن
چو هنگامِ عزايم زى معزّم * بتك خيزند ثعبانان ريمن
پديد آمد هلال از جانبِ كوه * بسان زعفران آلوده محجن
چنان چون دو سر از هم باز كرده * ز زرّ مغربى دستآورنجن
ملاحظه مىكنيد كه قدرت تصوّر و دقت خيال درين تشبيهات كه همه آميخته با وصف هستند تا كجاست و نظاير اين تشبيهات در اشعار آن شاعر استاد بسيار ديده مىشود .
وصف در شعر فارسى قرن چهارم و آغاز قرن پنجم از مهمترين موارديست كه