اخراج از رها و قلمرو حكومت روميان به نصيبين پناهنده شدند ، اين مذهب در ايران قوت يافت و حتى گاه از طرف شاهنشاهان ساسانى علىرغم روميان تقويت شد و كليساهاى نسطوريان در بسيارى از نقاط ايران و برخى از بلاد ماوراء النهر داير گرديد و بازماندگان اين عيسويان در عهد اسلامى تا حدود قرن پنجم در بسيارى از بلاد ايران بوفور بسر ميبردند .
آيين خارجى ديگرى نيز كه در ايران عهد ساسانى نفوذ داشت دين بودا بود كه پيروان آن در نواحى شرقى شاهنشاهى ساسانى پراگنده بودند و مهمترين بتكدهء آنان نوبهار بلخ بوده است كه رؤساى آن لقب برمك داشتند و خاندان برمكى اصلا رياست همين بتكده را داشتهاند . ظهور اديان و مذاهب داخلى ديگرى مانند دين مانى ( در آغاز سلطنت شاپور ) و دين مزدك ( در عهد قباد ) و مذاهب زروانى و گيومرثى نيز مايهء تشتت تازهيى در ميان ايرانيان آن عصر گرديده بود .
با توجه به اين مقدمات ملاحظه مىشود كه جامعهء ايرانى مقارن حملهء عرب وضع آشفتهيى داشت و آثار بىنظمى در امور سياسى و دربارى و نظامى و دينى و اجتماعى آشكار شده و دولت ساسانى را مستعدّ شكست كرده و شاهنشاهى بزرگ ايران را بكنار پرتگاه انقراض كشانيده بود .
حملهء تازيان
در چنين حال و با مواجهه با چنين شرايطى حملهء عرب بايران آغاز شد . ملت عرب چنان كه ميدانيم در ايام پيش از اسلام از قبايل پراگندهيى تشكيل ميشد كه هيچگاه با يكديگر اتحادى نداشتند و بيشتر ايام حيات آنان بزد و خورد با يكديگر ميگذشت . در ميان اين قبايل پراگنده مراكزى مانند قلمرو حكومت ملوك حمير در يمن و آل غسّان در جانب شام و مناذره در حيره وجود داشت و ميانهء قلمرو اين حكومتها نيز قبايلى بسر ميبردند كه مهمتر از همهء آنها قبيلهء قريش در حجاز بود .
از ميان اين قبيله در اواسط قرن پنجم ميلادى مردى زيرك بنام قصى بن كلاب بن مره مقام سدانت ( پردهدارى ) كعبه را كه بزرگترين بتكده و معبد عمومى عرب بود بدست آورد و از اين پس سدانت كعبه و فى الواقع حكومت مكه بچنگ قريش افتاد و منزلت آن قوم در ميان تمام قبايل عرب بنهايت رسيد چنان كه بر قبايل عرب را رياست يافت .
در ميان عرب پيش از اسلام سه دين عمده شهرت داشت كه عبارت بود از دين صابئى