متمادى ، خسرو اپرويژ هنگام حبس خود مدعى بود كه موجودى خزانهء ايرانرا چهار برابر كرده است و اين امر از ظلم و تحميل او بر مردم ايران حكايت روشنى مىكند .
باينترتيب ميتوان گفت كه خسرو اپرويژ چه از حيث ايجاد محيط فاسد در دربار ساسانى و چه از جهت خودسرى و ظلم و استبداد رأى و چه از باب جنگهاى ممتد بيحاصل خود دولت ايرانرا بنهايت ضعيف كرد و بجانب انحطاط برد و حقا و واقعا بايد او را يكى از مسببين انحطاط و انقراض ايران عهد ساسانى دانست .
پسر خسرو يعنى قباد دوم معروف به « شيرويه » با آنكه در آغاز كار با هرقل از در صلح درآمد و ببرخى اصلاحات داخلى نيز همّت گماشت ، به زودى تغيير روش داد و همهء برادران خود را كشت و جانشين هفتسالهء وى اردشير نيز گرفتار طغيان يكى از سرداران بنام شهربراز شد و از ميان رفت و شهربراز هم پس از دو ماه سلطنت بدست سپاهيان خود بقتل آمد و در همين اثناء طوايف خزر بر ارمنستان تسلّط يافتند . بعد از قتل شهربراز هرجومرج عجيبى در دربار ساسانى و سراسر شاهنشاهى ايران رخ داد و چند تن از زنان و مردان خاندان ساسانى پشت سر هم بسلطنت رسيدند و هريك مدتى كوتاه پادشاهى كردند . عدهء اينان را بعض مورخان تا يازده تن ذكر كردهاند « 1 » و به اين حساب از سال 628 ميلادى ، تاريخ قتل خسرو اپرويژ ، تا سال جلوس يزدگرد سوم ( 632 ميلادى ) يعنى در مدت پنج سال دوازده تن بر كشور ايران حكومت كردند و تاريخ سلطنت آنان جز اغتشاش و ناامنى چيزى نبود و چون يزدگرد سوم بسلطنت رسيد بر كشورى آشفته كه ايجاد آرامش داخلى و رفع مشكلات سياسى و اصلاح وضع دربارى و ادارى آن محتاج چندين سال كوشش و زحمت بود ، حكومت يافت ولى نهتنها يزدگرد همچون ديگر شاهزادگان اخير ساسانى لياقت چنين كار بزرگى نداشت بلكه شروع حملات مسلمين بسر حدات ايران و وقوع جنگهاى بزرگ هرگونه فرصتى را از وى و همهء ايرانيان براى اعادهء قدرت از دست رفته سلب كرد .
وضع اجتماعى ايران نيز در اين ايام به هيچ روى بهتر از وضع سياست و دربار
هامش
( 1 ) - بدينشرح : قباد دوم - اردشير سوم - خسرو سوم - جوانشير - پوراندخت - گشنسببنده - آزرميدخت - هرمز پنجم - خسرو چهارم - فيروز دوم - خسرو پنجم .