تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
در منزل است . هرچه وسعت اجتماع بيشتر باشد بكمال نزديكتر و مادون آن خادم آنست . در مدينهء فاضله مراد از اجتماع تعاون افراد در اموريست كه بوسيلهء آن ميتوان بسعادت واقعى نايل شد . مدينهء فاضله شبيه به بدن تام و صحيحى است كه تمام اعضاء آن براى تكميل حيات حيوانى و حفظ آن به يكديگر كمك كنند و همچنانكه در جسم اعضاء متفاوت از حيث قوّت و عمل وجود دارند و تنها يك عضو در آن رئيس و آن قلب است و باقى اعضاء قلب را خدمت ميكنند و همچنان اعضاء ديگرى خادم اعضاء ما فوق خودند تا باعضائى برسيم كه مادونى ندارند ، به همين نحو نيز در اجتماع درجات مختلف موجودست و فردى در آن رياست دارد و دسته‌يى براى اجراء اوامر رئيس بر گرد او هستند و زيردست آنان افراد ديگر . . . تا برسيم باشخاصى كه فقط خدمت ميكنند و رياستى ندارند و فى الواقع در ادنى مراتبند . تفاوتى كه ميان اعضاء بدن و اعضاء جامعه مىباشد در آنست كه اعمال اعضاء بدن طبيعى ليكن اعمال اعضاء اجتماع ارادى است . رئيس كاملترين افراد جامعه و سبب وجود نظم آن و رياست او مشروط است بشرائطى . رئيس حقيقى امام و رئيس اول مدينهء فاضله و رئيس امّت فاضل و رئيس معمورهء ارض است و وصول به اين مرتبه ممكن نيست مگر بداشتن دوازده خصلت كه مفطور بر آن باشد و آن چنانست كه : 1 ) تام الاعضاء باشد و 2 ) آنچه را درك كند و ببيند و بشنود و تعقّل كند به خوبى در حفظ نگاه دارد و 3 ) باهوش و زيرك باشد و 4 ) نيكو عبارت و 5 ) دوستدار تعليم و 6 ) ميانه‌رو و 7 ) دوستدار راستى و دشمن دروغ و 8 ) بزرگ‌منش و دوستدار كرامت و 9 ) دور از حبّ دنيا و 10 ) دوستدار عادلان و دشمن ظالمان و 11 ) دادگر و نرم و 12 ) قوى اراده و شجاع در برابر حقّ باشد و اگر همهء اين صفات در يكى از رؤساى مدينهء فاضله جمع نباشد بايد اكثر آنها در او گرد آيد . سعادت و عظمت مقام فيلسوف در ترك علائق و تجرّد و گوشه‌گيرى است . به نظر فارابى حاصل علم و مقدمهء سعادت اخلاق است و عالمى كه از مبانى اخلاق پيروى نكند از سعادت و كمال برخوردار نيست . به همين سبب فيلسوف نبايد آداب نيكان را از دست دهد و بايد علم شرع و قرآن و لغت آموزد و عفيف و راستگو باشد و غدّار و حيله‌گر و خائن نباشد و بمصالح زندگى و اداى وظائف شرعى توجّه كند و هيچيك از آداب