تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كه مردى سفاك و سخت‌گير و شجاع بود و به زودى در گرگان و طبرستان دستگاهى يافت و سپس گرگان را از سيد ابو جعفر منتزع ساخت و مازندران را فتح كرد و مدتى ميان او و ماكان بر سر طبرستان و گرگان زدوخورد داير بود تا در سال 315 شكست يافت و بخراسان گريخت و چندى بعد بهمراهى يكى از سرداران خود ابو الحجاج مرداويج بن زيار بطبرستان تاخت و درين جنگ داعى بدست مرداويج كشته شد و گرگان و طبرستان بار ديگر اسفار را مسلم شد و او از آنجا برى حمله برد و ماكان را از آن ديار بيرون راند و بر قزوين و قم و زنجان نيز تسلّط يافت و سپس چون قزوينيان عامل او را كشته بودند بدان شهر تاخت و آن را غارت كرد . در همين هنگام مرداويج با او دل ناخوش شد و از قزوين بزنجان كه اقطاع او بود رفت و از آنجا لشكرى گرد آورد و بر قزوين تاخت . اسفار ازو بگريخت و برى و قومس و از آنجا بطبس پناه برد و چون دشمن او ، ماكان ، در اين هنگام در خراسان بود از آنجا به قصد ديلمان بازگشت ليكن در طالقان گرفتار لشكريان مرداويج شد و بقتل رسيد ( 318 بروايت ابن اسفنديار و 316 بروايت ابن اثير . )

ديالمهء آل زيار

مرداويج پسر زيار ازين پس در مازندران و گرگان و رى و ساير متصرفات اسفار استقلال يافت و كار او بزرگ شد . وى مردى شجاع و مانند اسفار سخت‌گير و همچون همهء ديلميان در ميهن‌پرستى و برپاداشتن رسوم و آداب ملّى متعصب بود . پس از آنكه بر متصرفات اسفار مستولى شد ماكان با او از در صلح درآمد و طبرستان را به دو بازگذاشت و مرداويج چون قوّت گرفت شروع بتسخير نواحى جديد كرد چنان كه در سال 319 بر همدان مستولى شد و سپس بجنگ هارون بن الغريب سردار المقتدر باللّه خليفهء عباسى كه براى قلع و قمع او آمده بود رفت و وى را بشكست و آنگاه باصفهان لشكر كشيد و آن را فتح كرد و از آنجا سردارانى بفتح خوزستان فرستاد و آن را بر متصرفات خود افزود و خود در اصفهان توقف كرد تا پس از اجراى مراسم جشن سدهء سال 323 بجانب بغداد لشكر كشد و كارى را كه بر اثر مرگ يعقوب ناتمام مانده بود بپايان رساند و در مداين بر رسم سلاطين ساسانى بر تخت نشيند و به همين قصد نيز بسرداران خود در خوزستان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 211 | ذبيح الله صفا