ديگرى كه در آن قرن ظهور كردند بر ايران تسلّط داشتند . در بغداد هم بر اثر ضعف شديد خلفا و سلب اختيارات از آنان ادارهء امور بدست تركانى كه لقب امير الامراء مىيافتند افتاد چنان كه براى خلافت تنها نام و نشانى باقى ماند و اگرچه خليفه از همهء ممالك پهناور اسلامى جز بغداد و نواحى اطراف آن چيزى نداشت ، آن هم مورد نزاع مدعيان امارت بود چنان كه مثلا در عهد الراضى باللّه ( 322 - 329 ) بقول ابن اثير وضع ممالك اسلامى بدين منوال بود : بصره در دست ابن رائق بود ، خوزستان در دست بريدى ، فارس در دست عماد الدولة بن بويه ، كرمان در دست ابو على محمد بن الياس ، رى و اصفهان و جبل در دست ركن الدولة بن بويه و وشمگير برادر مرداويج كه با يكديگر نزاع ميكردند ، موصل و دياربكر و مضر و ربيعة در دست بنى حمدان ، مصر و شام در دست محمد بن طغج ، مغرب و افريقا در دست عبد الرحمن بن محمد ملقّب به الناصر الاموى ، خراسان و ماوراء النهر در دست نصر بن احمد سامانى ، طبرستان و گرگان در دست ديالمه ، بحرين و يمامه در دست ابو طاهر جنّابى قرمطى .
در عهد خلافت المتقى ( 329 - 333 ) و المستكفى ( 333 - 334 ) وضع خلافت از اين هم بدتر بود و مبارزات مدعيان امارت همچنان ادامه داشت و كار اين مبارزات بجايى كشيده بود كه مردم بغداد دائما در اضطراب و بىنظمى و فقر و گرسنگى روزگار مىگذراندند و بسيارى از ساكنان آنشهر ناگزير به ترك ديار شدند و بساير بلاد اسلامى روى آوردند .
وضع دينى بغداد از اين دشوارتر بود زيرا متعصبان قوم خاصه پيروان احمد بن حنبل چنان قدرت يافتند كه بخانهاى امراء ميرفتند و خمهاى شراب و آلات موسيقى را ميشكستند و مغنيان را ميزدند و بغلامان و كنيزكان اهانت ميكردند و چون خليفه قدرتى نداشت و امرا هم مشغول جنگ با يكديگر بودند كسى نميتوانست از اين طبقات پيشگيرى كند . ادبار و محنت خليفه در اين ايام بدرجهيى رسيده بود كه ناگزير براى رهايى خود از آل بويه ياورى خواست و بر اثر اين استعانت از اين هنگام ( سال 334 هجرى ) تا سال 447 يعنى تا عهد تسلّط سلاجقه بغداد بتصرّف آل بويه درآمد و بدينطريق دورهء جديدى از غلبهء عنصر ايرانى شروع شد . اين امراء كه از معز الدوله
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٩٩