شعر عربى
شعر عربى در صدر اسلام از لحاظ تصوّرات و تخيّلات شعرى و زبان با شعر دورهء جاهلى تفاوتى ندارد و همان اختصاصات و خشونتهاى بدوى را كه در اشعار جاهلى مىبينيم در اين اشعار هم كموبيش ملاحظه مىكنيم و اين وضع تا اواخر قرن اول امتداد داشت .
در اين دوره شعر عربى خاص گويندگان تازى بوده است و ديگر اقوام در آن دخالتى نداشتهاند . اما از اوايل قرن دوم يعنى اواخر عهد بنى اميه و اوايل دورهء بنى العباس آثار نفوذ تمدّنهاى غير عرب در شعر آشكار شد . زيرا چنان كه ميدانيم تمدّنهاى ملل مذكور بعد از آنكه مسلمانان در حدود يك قرن با آنان مجاورت و معاشرت داشتند در ايشان مؤثر واقع شد و به همين سبب است كه مىبينيم از اوايل قرن دوم مسلمانان شروع بدنبال گرفتن همان امورى كردند كه ملل مغلوب مذكور مقارن ظهور اسلام سرگرم آنها بودند . مهمترين عنصرى كه بتمدّن اسلامى جلوهء تازه و ترقى و كمالى بخشيد عنصر ايرانى است كه با روى كار آوردن دولت عباسى در همهء شؤون آن تمدن و از آن جمله در ادب عربى دخالت كرد و اثر اين دخالت در شعر به همان حد آشكارست كه در نثر . از اوايل قرن دوم شعر عربى با معانى دقيق و دقت در افكار كه خاص متمدنين و مردم شهرنشين و آشنا با مسائل علمى و فلسفى است همراه شد و جاى مضامين خشن بدوى را مضمونهاى لطيف غنائى و اوصاف جميل بساتين و ازهار و جوارى و غلمان گرفت و حجت و برهان و قياس و تمثيل در سخن شعرا راه يافت و بهرحال شعر عرب از خشكى و يكنواختى و مضامين محدود صحراگردان و اهل عصبه و تفاخر بيرون آمد و الفاظ و اساليب و افكار جديدى در آن راه يافت و علاوه بر همهء اين تحولات توجّه بسادگى الفاظ رونق و جلوهيى خاص بشعر داد . از موضوعاتى كه در اين اوان در ميان شاعران عربىزبان كه غالبا ايرانىنژاد بودهاند راه يافت ذكر مفاخرات نژادى و ملّى است .
شعراى ايرانى اين دوره تفاخر بگذشتگان خود و ذكر سلاطين بزرگ ايران و شكوه و جلال آنانرا در شعر مورد توجّه بسيار قرار ميداده و شعراى شعوبى مذهب در اين راه و در تحقير عرب مبالغات شديد ميكردهاند . وارد كردن تمام مضامين و موضوعاتى كه متناسب با زندگى ايرانيان بوده است در شعر اين عصر يعنى قرن دوم و سوم بوفور