نيز تأثيراتى در توسعهء زبان و ادب عربى كردند .
اين علل و نظاير آنها مايهء آن شد كه ادب عربى كه در آغاز امر ساده و از صورت علمى دور بود ، قدم در طريق ترقى و تكامل نهد و ادبيات مهم اسلامى پديد آيد و چون سهم و اثر ايرانيان در اين امر مسلّم است ناگزيريم كه در باب همهء آنها تا آنجا كه وافى به نظر ماست بحث كنيم . پس نخست در كيفيت ايجاد علوم لسانى سخن ميگوييم و آنگاه شروع بتحقيق در انشاء و شعر و ساير فنون ادب ميكنيم .
رواية و رواة
چنان كه گفتيم ادب تازى در آغاز امر عبارت بود از جمع و نقل اقوال و امثال و اشعار و اخبار عرب و اين در حقيقت اساس ابتدائى علوم لسانى و علوم ادبى عربى است . در صدر اول اسلام عرب بر اثر اشتغال بجنگ و سياست و در نتيجهء استغناء از تحقيق در زبان خود توجهى بادب نميكرد اما نومسلمانان فارس و عراق و خراسان كه بالولاء يا از طريق خدمت و هجرت بميان اعراب رفته بودند ، محتاج بفراگرفتن زبان عربى و تحقيق در اصول و قواعد آن شدند و براى اشتغال به اين امر غالبا بكوفه و حيره و بصره كه در حدود باديه و واسطهء اتصال بين بداوت و حضارت بود رفتند و در دورهء بنى العباس اين آمدوشد فزونى گرفت .
گذشته از اين در بصره عدهيى از قبايل عرب سكونت گزيدند و ميان ايشان بسيارى از موالى بودند كه از آنان گروهى در ادب شهرت يافتند و جماعتى ازين موالى يا وافدين فارس و عراق و خراسان كه بجمع اشعار و اخبار و امثال عرب مشتغل بودند ، رواة ناميده شدند زيرا اينان آنچه را كه از تازيان شنيده بودند روايت كردند . در ابتدا راوى يا راويه به كسى گفته ميشد كه شعر شاعر يا شاعرانى را از حفظ كند و بخواند . هريك از شاعران جاهليت و اسلام را راوى يا روات خاصى بود . مثلا مربع راوى جرير و فرزدق ، محمد بن سهل راوى كميت ، صالح بن سليمان راوى ذو الرمّه بود . . . « 1 » ليكن بعد از آنكه
هامش
( 1 ) - شاعران ايرانى نيز در آغاز امر راويانى داشتند مثلا رودكى دو راوى داشت يكى بنام مخ ( - ماخ ) ( اين اسم را بغلط مج ضبط كردهاند ) و ديگرى راذل چنان كه در اين دو بيت مىبينيم :اى مخ كنون تو شعر من از بركن و بخوان * از من دل و سگالش از تو تن و روان
تا زنده شود راذل راوى و بخواند * مدح و غزل رودكى اندر بر عيار