علم الدواوين ، علم التواريخ است .
براى علوم ادبى فروعى نيز ذكر كردهاند از قبيل : علم الامثال ، علم استعمالات الفاظ ، علم الترسل و غيره .
پيداست كه در آغاز دورهء اسلامى از علومى كه برشمردهايم هيچيك وجود نداشت و يكايك آنها در طول زمان و بتدريج بر اثر آشنايى مسلمانان با تمدنها و علوم مختلف و پيش آمدن حوائج تازه براى آنان پديد آمد و بدينطريق ادب عربى كه در آغاز امر بسيار محدود و كمارزش بود بتدريج وسعت فراوانى حاصل كرد .
در اوايل عهد اسلامى ادب عبارت بود از جمع و نقل اقوال عرب و اشعار و اخبار و امثال و انساب آن قوم تا در تفسير قرآن و ضبط الفاظ و فهم اساليب آن و نظاير اين امور به كار آيد ليكن از اوايل عهد عباسى ببعد بتدريج دامنهء اين علم وسعت يافت و شامل علوم مختلفى از قبيل علوم لسانى و ادبى و تاريخ و انشاء و غيره گرديد كه پيش از اين برشمردهايم .
علل توسعهء ادب عربى
علت اين تحوّل عظيم چند امرست :
1 - ورود ايرانيان در خدمات سياسى و نفوذ آنان در امور مهم . به نحوى كه در مقدمهء سياسى و اجتماعى ديدهايم در دورهء بنى العباس ايرانيان در همهء شؤون نظامى و سياسى كشور وارد شده و تقريبا همهء آنها را در اختيار خود درآورده بودند در دورهء بنى اميه اگرچه بعضى از ايرانيان مانند جبلة ابن سالم كاتب هشام و عبد الحميد كاتب مروان بن محمد بمقامات عاليه در فن انشاء عربى رسيده بودند ليكن ظهور واقعى نبوغ ايرانيان در فن انشاء و شعر و ساير فنون و علوم ادبى در عهد بنى العباس صورت گرفت و علت عمده همچنانكه گفتهايم ورود آنان در تمام شؤون كشورى و لشكرى و در دستداشتن مناصب عالى از قبيل وزارت و كتابت خلفا و امرا و وزرا و اشتغال بعلم و ادب و خدمات ديوانى و نظاير اين امور بوده است و چون اين قوم سوابق ممتدى در فنون ادب و تأليف كتب داشته و داراى مجموعهء آثار ادبى كامل بودهاند طبعا فصاحت را از زبان خويش به زبان عربى نقل كردند و آن را به صورت كامل درآوردند .