الكا خيمهء طناب در طناب كشيده و وفور خوشحالى و سرور شب و روز ، مانند هواى نوروز ، در آن گلزمين نزهتاندوز مأوا گزيده بود و شاه حقيقتبين آگاهدل در ظاهر از سير و تماشاى اين گل و گلزار ، گلچين حدايق شادمانى و به چشم باطن نظارهفرماى شئونات جمال تجليات سبحانى بوده ، تحصيل تردماغى از دريافت كيفيت نشأتين و مشاهدهء جلوهپيرايى شاهد حقيقت از نقاب كونين مىفرمودند و به رنگى كه باغ نشاط از فيض نگاه مهرآثار آن حضرت طراوت بىاندازه مىگرفت ، امور دين و دولت هم از يمن توجه راى دو عالمآراى دارا در هر صورت ، حسن انتظام مىپذيرفت .
در بيان نهضت پادشاه ثرياجناب به صوب مملكت پنجاب و ذكر معاودت آن حضرت به دار القرار قندهار بعد از بند و بست امور آن ديار
در آن اوان مسرتنشان از عرايض سوانحنگاران لاهور و پنجاب ، به عرض حجاب بارگاه عالميانمآب رسيد كه محمد شاه ، پادشاه هندوستان ، به اجل طبيعى بساط حيات درنوشت و شاهزاده ميرزا احمد - كه در سرهند نزول داشت - به صوابديد امرا و اركان دولت در عرض راه به جاى پدر بر تخت سلطنت متمكّن گشت و منصب وزارت اعظم به ابو المنصور خان پيشاورى - كه احوال او سابقا مرقوم قلم وقايع حقايق رقم شده - مفوّض ساخت و معين الملك پسر قمر الدين خان را به افواج گران و ساز و سامان فراوان ، براى انتظام امور نظامت روانهء صوبهء لاهور نموده و خود با امراى همراهى ، لواى مراجعت به دار الخلافهء شاه جهانآباد افراخت . و نيز معروض خدمت اشرف گرديد كه معين الملك مزبور بعد از ورود به صوبهء لاهور ، به زور نشأهء جوانى - كه سرخوش بادهء نادانى است - دم از تكبّر و غرور مىزند و در حكمرانى آن مملكت ، خود را مطلق العنان تصور نموده ، با اين خيال كه محاصل چارمحال را خود قابض شود ، بادى حركات لغو شده در ايصال وجه مقرر تمرّد مىكند . به استماع اين خبر ، بار ديگر عزيمت سفر لاهور در خاطر كرامتمظهر خديو بحر و بر ، به قصد گوشمال معين الملك خيرهسر تصميم يافت ، ليكن چون گرمى هوا و سورت موسم گرماى هند به مزاج اشرف ناسازگار بود و طبع مبارك آن حضرت به آب و هواى ولايات بهشتنظير سردسير نشو و نما يافته است ، چند روز اين اراده در مقام توقف مانده به مجرد انقضاى موسم گرما و آمد فصل پائيز فرحتانگيز ،