سالها به مظاهرت ايل و اقوام ، در مسكن و مقام خود آب بىلجام خورده ، سر اطاعت به هيچ فرمانرواى ذىشوكت فرود نياورده ، زيست به خودسرى مىنمود ، از سطوت و مهابت خديو گردونصلابت ، خايف و ترسان و لرزان و هراسان گرديده ، زندگى خود را در تقديم مراسم عبوديت و بندگى منحصر ديده ، جبين نياز به خاك پاى ملازمان آستان سپهربنيان سود و قامت به رسوخ استقامت را به عزّ عنايت خلعت سراپا كرامت برافراخته ، درجهء شرف و افتخار و مرتبهء عزّت و اعتبار حاصل ساخت . جناب اعلى حضرت قدرقدرت ، براى صيد دل آن وحشىسيرت ، هر روز به مرحمت خاص نظر مكرمت ، مشعر بر اختصاص او را نوازش فرموده ، بر مراتب قدر و منزلتش مىافزودند و او نيز در اقدام لوازم اطاعت و ظهور حسن خدمت و وفور خضوع و خشوع به حدى سعى مىكرد كه نظّار در مقام حيرت و استعجاب مىبودند و در امور جزيى و كلى كه منافى رأى جهانآرا باشد ، در ظرف مدت ملازمت ، به هيچ وجه از او معاينه نمىنمودند و آخر رفتهرفته كارش به جايى رسيد كه تمامى ملتزمان بساط دولتمناط شيفتهء حسن اخلاص و ارادت او گشته ، غايبانه مراتب خلوص عقيدت و رسوخ فدويت مشار اليه ، مكرر به خدمت اشرف مذكور و معروض حضور كرامتظهور مىنمودند .
خاقان گيتىستان كه ضمير بيضانظير صفاتخميرش آينهء تماشاى اسرار تقدير و صورتنماى مكنونات ضماير صغير و كبير و حقيقت و مآل هر كار مثل آفتاب نصف النهار در وى هويدا و لايح التنوير است ، از جهد و كوشش او در لوازم خدمت و مبالغه واقفان موقف حضور در تعريف و توصيف او هر ساعت ، متبسم مىبودند ؛ تا آنكه روزى در خلوت به تقريبى با بعضى از امناى دولت ، تقرير اين راز سربسته نموده به آنها ارشاد فرمودند كه هرچند اين غول صحرا ، شاهد اخلاص خود را به پيرايهء نيرنگ و فسون آراسته در پيشگاه نظر جلوهگر مىسازد ، اما عنقريب است كه پرده از روى كارش برافتد و آخر كار اين مرتد ، قدر عنايات افزون از حد نواب همايون ما ندانسته ، رهنورد وادى ضلالت و گمراهى خواهد گرديد . به اقتضاى بدباطنى و زشتطينتى كردن به كفران نعمت معصيت خواهد كشيد . بعد از آنكه يك بار ضرب دست غازيان نصرتنشان را خواهد خورد و زبان به تقرير
« فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا »
گشوده به صدق دل روى ارادت به اين آستان واجب الاطاعت خواهد آورد .
چون اين كلام كرامتنظام به گوش دولتخواهان صداقتنيوش رسيد ، همه