تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
انداختند . چون مطاياى غازيان رزم ، براى نبردآزمايى كوه تمكين كه در زير بار احمال و اثقال اموال غنيمت سنگين شده بود ، از تكاپو خسته و دست سواران به سستى و ستوران از سعى و تردد بسته بود و در تاريكى شب تار تلاقى هنديان ظلمت‌شعار كه معنى
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
نمودار گشته بود ، چشم‌زخمى به سپاه منصور رسيده ، وهنى به حال ايشان عارض گرديد . اعيان و اركان دربار جهان‌مدار ، بر آستان سعادت آشيان سپهراقتدار ، حاضر شده صورت حال به عرض خديو بىهمال رسانيده ، معروض داشتند كه صلاح دولت و مقتضاى وقت بالفعل عطف عنان و محول داشتن تسخير هندوستان ، به زمان ديگر اولى و شايان است ، چون اخبار متواتر از سمت خراسان مىرسيد كه على قلى خان برادرزادهء نادر شاه ، سر به شورش برداشته ، در آن ناحيه مصدر هنگامه‌اى عظيم گرديده و جمعيت بسيارى فراهم آورده ، ارادهء آمدن قندهار دارد و هوا نيز رو به گرمى گذاشته و گرماى هندوستان به مزاج تقدس‌نشان موافقت نداشت . عرض دولت‌خواهان خيرانديش و مشيران عقيدت‌كيش ، به پيشگاه خاطر ملكوت منازل به عزّ قبول مقرون گرديد . هم در اين اثنا على قلى خان لزگى - كه از مدتها در هندوستان با ابو المنصور خان داروغهء توپخانه و مدار المهام در خانهء شاهزاده رفاقت داشت - سعادت‌اندوز ملازمت گرديده ، به خدمت اشرف عرض نمود : شاهزاده و امراى هند صلح را طالب و به رضاجويى خاطر مبارك راغب‌اند و اقرار مىنمايند كه ممالك موضوعه هندوستان به دستور ايام نادر شاه تعلق به سركار گردون‌مدار داشته باشد و وجه كه از بابت ماليات چارمحال دار السلطنهء لاهور به نادر شاه مىداده‌اند به همان دستور متعهد مىشوند كه موافق معمول در جميع فصول ، عايد خزانهء عامره نموده ، خلاف در اين عهد و ميثاق و انحراف از شاهراه وفاق نورزند . چون احوال شاهزاده و اركان دولت او معلوم بندگان اعلى حضرت قدرقدرت بود كه به سبب كشته شدن قمر الدين خان وزير اعظم و برخاسته رفتن راجه اسيرىسنگه ، سردار راچبوتيه تشويش و اضطراب فراوان به‌هم رسانيده‌اند ، درين ولا كه خبر شدت آزار پادشاه والاجاه ، محمد شاه به آنجا رسيده ، بيشتر از پيشتر مشوش و پريشان‌خاطر گشته ، در مقام سراسيمگى و اضطرارند و چارهء كار ، سواى التجا و رجوع به درگاه خلايق‌پناه ندارند . لهذا خاطر ترحم‌مآثر آن حضرت - كه عمان بيكران فضل و احسان و بحر بىپايان برّ و امتنان است - از اين التماس و عرض نيازمندى بسيار ، بىاختيار در تموّج آمد و درماندگان