معين ، به ورود ميمنتآمود آب و رنگ تازه بخشيدند و تشنهكامان وادى انتظار را از تموّج درياى افضال سيراب و شاداب گردانيدند و در آن اوقات فرخندهساعات كه ساغر جهانيان از تردستى ساقى فيض مالامال و مزرع تمناى هر بىپروبال و از ترشح ابر جود پادشاه دريانوال خوشهبند حصول آمانى و آمال بود ، سيد درگاهى كابلى - كه از جانب حضرت اعلى شاهى ظل اللهى - صيانت قلعه و حراست شهر مىنمودند ، به دريافت كيفيت ناسازى هواى هندوستان به مزاج اقدس امتزاج بندگان ممالكستان و مراجعت آن حضرت بدون تسخير آن مملكت ، حمل بر ضعف اركان دولت نموده ، به مقتضاى بدبختى و شورهپشتى ، انحراف از جادهء اطاعت و اقدام بر شيوهء معصيت ورزيده ، درهاى حصار را بر روى اولياى دولت ابدمدار بست و خار تمرّد و عصيان به پيراهن عافيت خود شكست ، آخر مغلوب صولت و استيلاى بهادران ركاب سعادت گرديد . پادشاه انجمسپاه مهركلاه ، قلعهء سپهرارتفاع را از او انتزاع نموده ، خود با جنود نصرتبهر ، داخل شهر شده منازل خاصهء شهنشين و عمارات عاليهء دلگزين را از فرّ قدوم ميمنت لزوم و يمن ورود سعادت نمود ، بيت الشرف اجلال و مهبط انوار عظمت و اقبال ساخته ، به تمهيد اسباب كاميابى دو جهانى و تهيهء مواد عيش و كامرانى پرداخته ، محصلان سركار شاهى بهجهت كوچانيدن سيد درگاهى تعيين فرمودند كه او را با اعيال و اطفال ، بلامهلت و اهمال ، از آن سرزمين بهشتمثال برآورده و به دار القرار قندهار برده سكنا دهند . محصلان به موجب فرمان واجب الاذعان ، مشار اليه را با خانه كوچ برداشته و به قندهار رسانيده ، در اصل بلده ساكن گردانند .
مقارن اين حال ، به عرض ايستادگان پايهء سرير عزّ و جلال رسيد كه خان جان خان سردار كه مأمور به رفتن الكاى پيشاور بهجهت تنبيه خان بهادر پسر ناصر خان شده بود ، در اينجا رسيده ، به همدستى و اعانت حامى شرع اطهر ، حضرت ميان محمد عمر و اتفاق ديگر مريدان و معتقدان آن مقرّب درگاه حضرت خالق اكبر ، او را دستگير و رفقاى شرارتپيشهء آن را تنبيه و تعذير نموده ، شهر پيشاور را به تصرف درآورد . الغرض از وقت مراجعت از هندوستان الى ورود موكب مسعود به دار السلطنهء كابل نزهتنشان ، نسيم عشرتافزاى تائيدات ايزد منّان از هر طرف مىوزيد و شميم دلگشاى گلهاى نشاط از مهب لطف قادر مستعان به مشام ملتزمان بساط فلكمناط بارگاه بهشتانبساط مىرسيد .
عيش و طرب از ميامن وصول فيض شمول موكب ظفركوكب چون سحاب در اطراف آن
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٩٧