تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ملك دلگشا دوباره از فرّ مقدم فرخىانتما ، مطلع انوار عزّ علا و مطرح صنوف ميامن بركات بىمنتها ، در حق اعلى و ادنى گرديد و در آن مكان عشرت‌اندوز ، چند روز توقف ورزيده ، از آن‌جا عزيمت قندهار فرموده ، شكاركنان و صيدافكنان ، متوجه آن ديار شدند . در اثناى كوچ ، محبت خان بلوچ كه سركرده و پيش‌قدم طايفهء بلوچيه بود ، حلقهء اطاعت در گوش و غاشيهء عبوديت بر دوش انداخته ، شرف‌اندوز دولت ركاب‌بوس و به عطاى خلعت در انواع مكارم و انحاى مراحم مشرّف و معزّز گرديد .

شرح شمه‌اى از احوال جماعهء بلوچيه

آن‌كه طايفهء بلوچ گروهىاند وحشىشعار و چون قبيلهء مأجوج بيرون از حدّ شمار و از قديم منزل و مسكن‌شان به نواح قندهار است و به غرور بسيارى الوس و قشون و استظهار قلاع و حصون ، هميشه به حكّام آن ديار در مقام نافرمانى و استكبار بوده ، دوانى و حواشى آن ناحيه را تاخت‌وتاز نموده به مقتضاى خبث‌طينت پيوسته در انتهاز قابو و فرصت مىباشند . چنانچه در ايامى كه رايات عاليات متوجه تسخير هندوستان بود ، جماعت مزبور توهمات از وقوع دور به خاطر راه داده ، قرعهء ترددى بر تخته خيال مىانداختند و به گمان‌هاى غلط ، لوح انديشه و صفحهء انتظار را پر از رقوم اوهام مهمله مىساختند . محبت خان كه پيشواى آن گروه باطل‌پژوه بود ، به مراعات دورانديشى در ظاهر خود را از بنده‌هاى راسخ الاعتقاد خديو با عدل و داد وانموده ، روزگار به نفاق به سر مىبرد و راه بين الشقاق و الوفاق مىسپرد و در اين ولا كه معين الملك خير و بهبود و صلاح و سداد خود را در ترك شيوهء خودسرى و خصومت و عناد دانسته ، اختيار طريق فرمان‌برى و اطاعت و انقياد نمود و معاملت مملكت پنجاب نيز موافق مرضى كارپردازان سركار خلايق‌مآب ، صورت انفصال پذيرفت ، محبت خان و سركردگان جماعت بلوچيه را يقين حاصل شد كه حالا بندگان اعلى متوجه تنبيه و استيصال آنها گرديده اين مرتبه مطلقا تحمل و اهمال در پاداش اعمال نخواهند فرمود و جبال تمرّد و استقلال آن بهايم‌سيرتان وحوش‌خصال معرّا از هوش را از صدمهء بهادران باظفر هم‌آغوش ، در طرفة العين منشق و منصدع ساخته
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
خواهند نمود . بنابر آن در آوانى كه رايات نصرت‌نشان از راه ارض شال عازم مستقر جلال گرديد ، محبت خان مذكور كه