تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
جان‌سوز گشت كه آشوب قيامت از هول آن به خاك مىغلطيد و افراسياب و رستم را استخوان در گور از بيم آب مىگرديد . هر سردارى از قشون ظفرنمون تلاش سبقت و پيش‌قدمى بر ديگرى مىنمود ، براى بلند ساختن آوازهء نام‌آورى بر مراتب سعى و كوشش مىافزود كه سركردگان افواج يمين پادشاه خورشيدنگين بودند . « 1 » آثار جلادت و مبارزت به ظهور رسانيده ، به‌سمت بنه شاهزاده كه در قلب سنگر او با افواج به جنگ آمده و ميان توپخانه ، از حد زياده متوقف ايستاده بود و ساير وهم و گمان را مجال گذار و طاير خيال را رسيدن در آن محل محال و دشوار مىنمود ، يورش برده مانند شيران نر به جرأت و دليرى هرچه تمام‌تر ، بر سر بنه ريخته و آتش قتل و يغما انگيخته ، دست زدوبرد گشودند و صناديق سينهء پركينهء آن فرقهء زناديق را - كه مستحفظ خزينه و زرينه بودند - تماما غارت نمودند . به مشاهدهء اين حال ، پاى ثبات و قرار امراى لشكر هندوستان لغزيده و از جرأت و جسارت خود خجالت و انفعال كشيده ، به فحواى « العود احمد » باز متوجه سنگر خود گرديدند و چون سپه‌دار سپهر ، تيغ خون‌آشام مهر در بن نيام ظلمت شام ظلام پنهان نمود و بهادران بهرام‌انتقام را در آن هنگام محل سعى و تردد نبوده ، شهريار گردون‌اقتدار از عرصهء كارزار معاودت فرموده ، در باغ شالامار - كه مضرب خيام انجم احتشام بود - ورود سعادت فرمودند . وقت شام كه افواج فيروزىاعلام از تاخت بنهء مخالف تيره‌انجام برگشته و دواب را از اموال و اجناس منهوبه بار كرده ، به معسكر ظفرپيكر مىآمدند ، در ظلمت شب ، راه اردوى نصرت‌كوكب گم كردند و در عرض راه با افواج دشمن كه از جنگ‌گاه روگردان شده به سنگر خود مىرفتند ، برخوردند . هنديان بر كثرت خود و قلّت غازيان مغرور گشته چون شپّره در تاريكى ليل ، از هر طرف خيل‌خيل به پرواز آمده ، طرح آويزش با بهادران نصرت‌مند انداخته ، مضمون
« يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ » *
آشكار ساختند و به سردادن بانهاى آتش‌فشان و انداختن تفنگ و جزاير اژدردهان شراركين در پيرهن فتنه‌انگيزى
هامش
( 1 ) . پس از كلمهء « نگين » تقريبا چهار پنجم صفحه براى كشيدن تصوير صحنهء جنگ خالى گذاشته شده است ، ولى تصويرى وجود ندارد و با قلمى ديگر اين ابيات و عبارات نوشته شده است :دو نيزه ، دو بازو ، دو مرد دلير * يكى اژدها و دگر نرّه شير هردو بر ابروان خم افكندند * نيزه بر نيزهء هم افكندنداز نيزه و نيزه‌بازى مرادى حاصل نشد ، آخر دست به كمر زنجير يكديگر كرده افگندند .