تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
ترك خون‌آشام فلك را چشم از مشاهده آن خيره و روز اعدا از بلندى غبار آن هيجا ، مانند شب يلدا تيره گرديد . بيان اين مقال آن‌كه جمعى از ايتام بهادران فيروزىنشان ، موافق ضابطه و دستور ، شتر و قاطر و ستور با جوال و ريسمان برداشته ، به اتفاق جمعى از قراولان - كه به محافظت و محارست هميشه همراه مال مىرفتند - به‌جهت سرانجام آذوقه و علف از اردوى معلى دور برآمده ، به يك طرفى روانه شده بودند . حسب الاتفاق در اثناى راه راجه اسيرىسنگه با افواج خود - كه عمده سرداران راجپوتيه و زبده سپاهيان همراه شاهزاده بودند - برخورده فيما بين جنگ عظيم رو داد . بهادران پلنگ‌صولت حمله‌هاى دليرانه به كار برده و ايتام اردوى نصرت‌فرجام ، به چوب‌دستىهايى كه در دست داشتند ، به زور بازوى اقبال بىزوال خديو قوىطالع انجم‌احتشام ، پشت و پهلوى كفرهء ستيزه‌خوى شقاوت‌تخمير را خوب خرد و خمير كرده و جمع كثير از ايشان را روانهء بئس المصير ساختند و دليران عدوافگن از جوهر سيوف برق‌زن و رگ و ريشهء چوب‌دستيهاى استخوان‌شكن ، خار در پيراهن قرار و شكيب آن فرقهء شقاوت‌نصيب انداختند . « 1 » اسب و اسلحهء بسيار و غنايم بىشمار از آن گروه هزيمت‌شعار گرفته ، ايشان را از ميدان مقابله منهزم ساختند . راجهء مزبور از مشاهدهء ضرب‌دست ملازمان لشكر منصور ، گرفتار حزن و اندوه غيرمحصور گرديده و طاقت لطمهء ديگر از خود و جماعت راجپوتيه همراهى مسلوب ديده ، عريضه به‌دست معتمدى داده خفيه به بارگاه عرش اشتباه فرستاده ، به عرض مراتب بندگى و اظهار ارادهء توسل و قصد تشبث به اذيال دولت ابدپيوند و احتراز از رفاقت شاهزاده هند ، قدم در طريق عافيت‌جويى و راه سلامت‌روى نهاد و پيش از آنكه صدمهء ديگر از دست غازيان ظفرپيكر به او رسد ، بنه و اغرق خود را برداشته در پرده شب چون شپّرهء ظلمت‌طلب ، بال پرواز به سوى آشيانه گشاد و حاصل آن‌كه به وقوع اين معنى ، تفرقه و وسواس و پريشانى حواس از حد زياده در لشكر شهزاده به‌هم رسيد و از گريختن چنين سردار عمدهء ذى سامان ، هراس بىقياس و رعب فراوان بر دلهاى ادانى و اعالى مستولى گرديد .
كسى را كه طالع درخشان بود ، * عدو همچو شير گريزان شود
هامش
( 1 ) . پس از اين جمله جدولى براى درج ابيات كشيده شده است ، ولى چيزى نوشته نشده است .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 91 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى