دليران نامآور پيش و پس * دويدند بر قلعه در يك نفس
حصار بلند از عبور سپاه * شده چون ره كهكشان شاهراه
نگهبان آن قلعه فوجى كه بود * به يكبارگى دست و پا گم نمود
هزبران خونخوار در وقت جنگ * نمودند بر هنديان كار تنگ
بر آن تيرهبختان نهادند تيغ * نكردند بر جان ايشان دريغ
به نوعى سر انداختن عام شد * كه ميدان پر از شلغم خام شد
از آن فرقه در عرصهء داروگير * گروهى شده كشته برخى اسير « 1 »
مسخّر شد آن قلعه در يك زمان * به نيروى اقبال صاحبقران
و بقية السيف كه بر خوان ميزبان اجل ضيف نگشته و پيمانهء حياتشان پر نشده بود ، از هر منفذ و مجرى كه توانستند ، رهنورد كوچهء فرار گرديدند ، درخت هستى خود را از ورطهء هلاكت به ساحل نجات كشيدند و تمامى نقود و اجناس و اقمشه و امتعهء بىقياس - كه در آن قلعهء بلند اساس گذاشته بودند - به تصرف بندگان بارگاه گردونكرياس درآمد و غازيان نصرتنشان را در وصول مال و اكتساب غنيمت و حصول اموال و اسباب مكنت و سرور ، مشاهدهء وفور دفينه و خزينه از گنجينهء خاطر و سينه ، نقد آرزوى ديرينه برآمد .
چو بگرفت آن قلعه را پادشاه * توانگر شده جمله خيل و سپاه
خزاين بهدست دليران فتاد * در گنج قارون زمين برگشاد
غنيمت گرفتند بسيار چيز * ز سيم و زر و ز غلام و كنيز
در بيان محاربات خاقان ممالكستان با احمد شاه پسر محمد شاه ، پادشاه هندوستان و به قتل درآمدن قمر الدين خان وزير آن سركار و وقوع مصالحه فيما بين آندو پادشاه عالىمقدار و ديگر صادرات آن زمان ميمنتآثار
چون اين خبر وحشتاثر به پادشاهزاده و امراى آن دولت رسيد ، رعب تمام و خوف مالاكلام به خاص و عام رو داد و تزلزل عظيم در آن لشكر غفلتاثر افتاد و سراسيمه و سرگشته ، از راهى كه آمده بودند برگشته ، قرين دهشت و هراس و رهين وحشت و
هامش
( 1 ) . از اين بيت به بعد ، به اندازهء يك صفحه ظاهرا براى تصوير صحنهء نبرد خالى مانده است .