نه اين فتحش از يارى لشكر است * كز اقبال شاه بلنداختر است
نبود احتياجش بالف و مائه * كه بود اعتصامش به كم من فئة
القصه از دستبرد غازيان مبرّا از خوف و بيم ، شكست فاحش عظيم به جمعيت دشمن لئيم رسيد . اكثرى از سپاه مخالف طعمهء تيغ خونبار و بقية السيف گريزان به هر جانب و كنار شده و از آنجمله برخى كه رو به شهر راه فرار پيمودند ، متوارى به هر كوچه و حوالى گشتند و شاهنواز خان خود با قليلى از نزديكان و معتمدان و چند قاطر اشرفى - كه در آن وقت توانست برداشت - راه گريز بهسمت شاه جهانآباد پيشگرفت . خيمه و اسباب موفور و اشيا و اموال نامحصور ، چه از سركار خود آن خذلاننشان و چه از ملازمان و لشكريان او عرضهء نهب و غارت گرديده به تصرف غازيان درآمد . بعد از آن به سوارى اقبال با جنود و سطوت و اجلال ، متوجه تسخير شهر شده و بهادران تهمتنتوان ، دروازهها را به زور بازوى جرأت و دلاورى شكسته ، از چهار طرف بر فراز دروب و ديوار قلعه برآمده ، دست به تاراج و يغما گشادند و جمعى كثيرى از قشون شاهنواز - كه در ميان شهر مختفى بودند - مقتول سيوف بىزينهار غازيان ظفرميثاق و محلات و بيوت و اسواق ، به آفت همدم احتراق خرابتر از دل ارباب بغض و نفاق گشت و عبدل خان درّانى ماكو ، ناظر سركار خاصه شريفه - كه به خطاب مستطاب شفقتخانى سرافرازى داشت - در اين آوان به منصب جليل القدر عظيم الشأن وزارت ديوان اعلى و مكن خان برادرش در جاى او به خدمت نظارت سركار وسعتمدار عزّ و افتخار يافت .
در بيان ايلغار نمودن خاقان مؤيد اقبالمند بهسمت سرهند و مسخر شدن آن [ قلعهء ] سپهرآثار به نيروى بازوى بهادران ظفرپيوند
بعد از بيست روز از وقوع اين فتح مسرتاندوز به سمع ايستادگان محفل عالمافروز رسيد كه ميرزا احمد ، شاهزادهء هندوستان كه با قمر الدين خان وزير و ديگر امراى مشير - كه در سرهند توقف داشت - خزاين و زوايد كارخانهجات را در قلعهء سرهند گذاشته و حصار استوار را به مردان كار و دليران كارزار سپرده و خودش به اتفاق اميران همراهى و عساكر و افواج نامتناهى ، برابر ماچهىواره از درياى سرهند گذشته ، به حدود دوآبه رو آورده ، وارد نه منزلى اردوى نصرتنيروى معلى گرديده است .