چون اين اخبار به مسامع الهام مجامع شهريار عالىتبار رسيد ، بعد از ملاحظهء سان بهادران نصرتشعار و مبارزان تهوردثار ، به تهيهء سامان يساق ظفرانتساق ، سمند عزيمت آسمانپيوند جهانگشا را فى الفور از پيشاور به جانب پنجاب سبكعنان و گرانركاب فرمودند . در عرض راه پركنات توابع پنجاب و قرا و مزارع و اماكن و مواضع آن ملك وسعتانتساب ، از قبيل سيالكوت و امنآباد و بسرور و گجرات و وزيرآباد و ديگر مضافات لاهور ، به تصرف اولياى دولت ابدمدت درآمده ، حاكم و عامل از براى هر محل تعيين نمودند و شاهنواز خان از ورود مسعود جنود نامعدود ، به اين دبدبهء هيبتآمود - كه باعث تزلزل اركان وجود او بود - متزلزل شده ، به ديدن موجودات لشكر خود پرداخته ، نود هزار سوار سواى پيادههاى جرّار و دوازده هزار عراده توپ آتشبار به حيطهء شمار درآورده و از آنجمله چهار پنج هزار نفر را به محافظت شهر گماشته و قدرى توپخانه و قورخانه نيز موافق ضرورت و دو سه هزار عراده توپ را در بروج و باره و اطراف شهر پناه گذاشته ، دروب قلعه و حصار و كوچههاى محلّات را مسدود ساخت و خود با تمامى افواج و سامان از شهر برآمده و گذرهاى درياى راوى را - كه در يك فرسخى شهر واقع است - به چيدن ادوات توپخانهء تگرگبار و نشانيدن مردان كارزار ، به اقتضاى رأى سست و تقاضاى انديشهء نادرست ، راه عبور و طريق مرور بر روى مواكب منصور بسته و ندانسته كه
به صحرا چو زور آورد سيل تند * نگردد به صد مشت خاشاك بند
اعلى حضرت خاقانى - كه در هر امر و در هر وقت ، ملهم به الهام ربانى و القاء يزدانى هستند - در ظاهر بلدى از دهاقين آن سرزمين گرفته در جلو نصرت پيشرو انداخته و در حقيقت تأييد قادر ذو الجلال و قايد اقبال ابد الاتصال ، دليل و پيشآهنگ اعلام ظفرفرجام ساخته ، به معبرى ناياب - كه پايينتر از معابر مسدودهء افواج اعداى تيرهسيما بود - عبور فرموده ، به بالا سرباغ شالامار ، به تفاوت نيمفرسخى از منزلگاه مخالفان نابكار ، نصب رايات ظفرآثار نمودند . چون مكنون ضمير مرحمت تخمير آن جناب هميشه آن است كه به احدى از بندگان خدا آسيب در زمان دولت معدلتپيرا نرسد ، درويش محمد صابر را - كه مردى بود صفاكيش و صوابانديش - بهجهت گوهرآمود ساختن گوش هوش شاهنواز خان ، به جواهر زواهر نصايح و به رغبت دست برداشتن از ارتكاب تمرّد و قبايح ، فرستاده رسم دعوت به راه حق و رحم بر احوال خلايق بهجا آوردند . آن سرشار