نسبت پاكان طلب يا از پى ايشان مرو * غرق دريا مىشود فرعون و موسى پيشواست
به خاطر نياورده ، معه اسبان و اموال و اثقال و احمال به دنبال موكب جلال روان گرديد .
درآمدن در آب همان بود و غرق شدن او با تمامى مال و منال همان . و چون اين خبر به عرض اعلى رسيد ، مردم را بهجهت تفحص استفسار كيفيت و كميت آب فرستادند . بعد از تفتيش و پرسش از واقفان احوال آن نواحى به وضوح انجاميد كه پيش از ورود جنود مسعود ، آب در طغيان بود و هرگز قد نمىداد و در هيچ عهد و آوان هيچ كس از اين راه بدون زورق و سفينه نگذشته . همين كه قراولان اقبالنشان به فرمان قضاجريان ، براى دريافت عرض و عمق آب روان شدند و آب از صولت و سطوت آنها به خود فرورفت ، دريا پاياب گشته اردوى معلّى كه از بسيارى اموال و اجناس و انبوهى خلايق و اصناف ذكور و اناث جهانى بود ، بيرون از احاطهء گمان و قياس بلكه صد درجه افزون ازين جهان سستاساس ، به رهنمونى قايد اقبال خليفه ايزد بىهمال ، نوعى سالما گذر از آن معبر پرخطر كرده كه يكى را از آدمى و چارپا آب از كمر نگذشت و نقصان ريسمانى ، برهم زن سلسلهء جمعيت نگشت .
الحاصل بعد از عبور موكب منصور از آب ، جهاندار خلايقمآب ، مخلص خان و بستان خان درّانى فوفلزيى را به قراولى لشكر و تنبيه ناصر خان سبكسر ، مأمور و روانه و خود نيز عقب ايشان حركت فرمودند . قراولان مزبور در سراى خربزه به ناصر خان رسيده آتش جدال و قتال مشتعل نمودند . ناصر خان نيز با جمعيت خود به قصد ستيز در ميدان كارزار پاى ثبات و قرار فشرده ، مدتى سرگرم زدوخورد بوده ، آخر تاب مقاومت نياورده ، زن و فرزند و عيال و اطفال و اموال و اثقال خود را گذاشته به اتّفاق امير بيگ خان نايب و معدودى از همراهان خاسر و خايب گريخته از معركه غايب گرديده و چون آهوى رمخورده ، پناه به جنگل برده و از بيم تعاقب غازيان شيرشكار در تراكم اشجار اختفا گزيد . قراولان هرچند به جستجو شتافتند ، اصلا اثرى از او نيافتند . عاقبت الامر خان بهادر ولد مشار اليه را با اموال و اطفال ديگر برداشته آورده در حسن ابدال به موكب خديو بلنداقبال ملحق شدند . حضرت اعلى از حسن ابدال مراجعت فرموده به پيشاور آمدند . خان بهادر و باقى اولاد و اطفال و منسوبان ناصر خان را - كه دستگير غازيان شيرگير شده بودند - امر به توقف و سكناء پيشاور فرمودند .